تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,
با اینکه بعد از ما هها اومدم فقط یه لینک میذارم.

http://glad.blogfa.com/post-15.aspx

+ نوشته شده توسط مهیار در 87/02/01 و ساعت 10 |
1. آذربایجان:آتورپاتکان{نگهدار آتش}(فارسی/ دری)
2. آرژانتین:سرزمین نقره(اسپانیایی)
3. آفریقای جنوبی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) جنوبی(لاتین،یونانی)
4. آفریقای مرکزی:سرزمین بدون سرما(آفتابی) مرکزی(لاتین،یونانی)
5. آلبانی:سرزمین کوهنشینان
6. آلمان:سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن(فرانسوی - ژرمنی)
7. آنتیگوا و باربودا:
8. آندورا:
9. آنگولا:از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
10. اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
11. اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
12. اردن:
13. ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن،نام نبیره ی نوح"ع"(فارسی/ دری)
14. اریتره:
15. ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/ دری)
16. اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
17. استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)
18. استونی: راه شرقی (ژرمنی)
19. اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)
20. اسکاتلند:سرزمین اسکات ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین)
21. اسلوواکی:
22. اسلوونی:
23. افغانستان:سرزمین قوم افغان(دری فارسی)
24. اکوادور:خط استوا (اسپانیایی)
25. الجزایر:جزیره ها(عربی)
26. السالوادور:رهایی بخش مقدس(اسپانیایی)
27. امارات متحده عربی:شاهزاده نشین های یکپارچه عربی(عربی)
28. اندونزی:مجمع الجزایر هند(فرانسوی)
29. انگلیس:سرزمین قوم آنگل(ژرمنی)
30. اوروگوئه:شرقی
31. اوکراین:منطقه مرزی(اسلاوی)
32. اوگاندا:
33. ایالات متحده امریکا:از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی
34. ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)
35. ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) (فارسی دری)
36. ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) (انگلیسی)
37. ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)
38. باربادوس:
39. باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
40. بحرین: دو دریا (عربی)
41. برزیل: چوب قرمز
42. برونئی:
43. بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان(لاتین)
44. بلژیک: سرزمین قوم بلژ (از اقوام سلتی)، واژه بلژ احتمالاً معنی زهدان و کیسه میداده.
45. بلغارستان:
46. بلیز: یا از نام دزدی دریایی به نام والاس یا از واژه‌ای بومی به معنای آب گل آلود
47. بنگلادش: ملت بنگال (بنگلادشی)
48. بنین:
49. بوتان: تبتی تبار
50. بوتسوانا: سرزمین قوم تسوانا
51. بورکینافاسو: سرزمین مردم درستکار (از زبان‌های موره -دیولا)
52. بوروندی:
53. بوسنی و هرزگوین:
54. بولیوی: از نام سیمون بولیوار مبارز رهایی بخش آمریکای لاتین
55. پاپوا گینه نو:
56. پاراگوئه: این سوی رودخانه
57. پاکستان: سرزمین پاکان
58. پالائو:
59. پاناما:جای پر از ماهی(زبان کوئِوا)
60. پرتغال: بندر قوم گال (از اقوام سلتی) (لاتین)
61. پرو:
62. پورتوریکو: بندر ثروتمند (اسپانیایی)
63. تاجیکستان:
64. تانزانیا:این نام از همامیزی تانگانیگا(سرزمین دریاچه تانگا) + زنگبار است
65. تایلند:سرزمین قوم تای
66. تایوان:
67. ترکمنستان: سرزمین ترک مانندها
68. ترکیه: سرزمین قوی‌ها (ترکی با پسوند عربی)
69. ترینیداد و توباگو:
70. توگو:
71. تونس:
72. تونگا:
73. تووالو:
74. جامائیکا: سرزمین بهاران
75. جیبوتی: شاید به پادری بافته از الیاف نخل می گفتند(زبان آفار)
76. چاد: دریاچه ( زبان بورنو)
77. چک:
78. چین:سرزمین مرکزی(چینی)
79. دانمارک: مرز قوم "دان"
80. دومینیکا:
81. دومینیکن: کشور دومینیک مقدس (اسپانیایی)
82. روآندا:
83. روسیه: کشور روشن ها، سپیدان (شاید از ریشه سکایی"راؤش")
84. روسیه سفید (بلاروس):درخشنده(روس) سفید(روسی)
85. رومانی: سرزمین رومی ها
86. زامبیا:
87. زئیر:
88. زلاند نو:زلاند جدید(زلاند نام یکی از استان های هلند به معنای دریاست)
89. زیمبابوه:
90. ژاپن: سرزمین خورشید تابان(ژاپنی)
91. سائوتومه و پرنسیپ:
92. ساحل عاج:ساحل عاج
93. ساموآ:
94. سان مارینو:
95. سریلانکا: جزیره باشکوه (سنسکریت)
96. سلیمان جزایر:از نام حضرت سلیمان
97. سنت کیتس ونویس:
98. سنت لوسیا:
99. سنت وینسنت و گرنادین:
100. سنگاپور:
101. سنگال:
102. سوئد: سرزمین قوم "سوی"
103. سوازیلند:سرزمین قوم سوازی
104. سوئیس: سرزمین مرداب
105. سودان: سیاهان(عربی)
106. سورینام:
107. سوریه: سرزمین آشور (سامی)
108. سومالی:
109. سیرالئون: کوه شیر
110. سیشل:
111. شیلی: پایان خشکی- برف (از زبان بومی آنجا)
112. صحرا:بیابان(عربی)
113. صربستان:سرزمین قوم صرب(یوگسلاوی: سرزمین اسلاو های جنوب)
114. عراق: شاید ازایراک به معنای ایران کوچک(فارسی)
115. عربستان سعودی: سرزمین بیابانگردان در تملک خاندان خوشبخت. واژه عرب به معنی گذرنده و بیابانگرد است. سعود یعنی خوشبخت.
116. عمان:
117. غنا:
118. فرانسه: سرزمین قوم فرانک (از اقوام سلتی)
119. فلسطین:
120. فنلاند:سرزمین قوم "فن"
121. فیجی:
122. فیلیپین:از نام پادشاهی اسپانیایی به نام فیلیپ
123. قبرس:
124. قرقیزستان: سرزمین چهل قبیله (قرقیزی)
125. قزاقستان: سرزمین کوچگران (قزاقی)
126. قطر:شاید به معنای بارانی(عربی)
127. کاستاریکا:ساحل غنی(اسپانیایی)
128. کامبوج:
129. کامرون:
130. کانادا: دهکده (زبان سرخپوستی"ایروکوئی")
131. کرواسی:
132. کره جنوبی:
133. کره شمالی:
134. کلمبیا:سرزمین کلمب(کریستف کلمب)(اسپانیایی)
135. کنگو :
136. کنیا: کوه سپیدی (زبان کیکویو)
137. کوبا:
138. کومور:
139. کویت: دژ کوچک (هندی-عربی)
140. کیپ ورد:
141. کیریباسی:
142. گابون:
143. گامبیا:
144. گرجستان:سرزمین کشاورزان(یونانی)
145. گرنادا:
146. گواتمالا:
147. گینه:
148. گینه استوایی:
149. گینه بیسائو:
150. لائوس:
151. لتونیSadلاتویا)
152. لبنان:سفید(عبری)
153. لسوتو:
154. لوگزامبورگ:
155. لهستان: سرزمین قوم "له"
156. لیبریا: سرزمین آزادی
157. لیبی:
158. لیتوانی:
159. لیختن اشتاین:
160. ماداگاسکار:
161. مارشال جزایر:
162. مالاوی:
163. مالت:
164. مالدیو:
165. مالزی:
166. مالی:
167. مجارستان:سرزمین قوم مجار (مجاری)
168. مراکشSadمغرب)
169. مصر: شهر - آبادی
170. مغولستان:
171. مقدونیه: سرزمین کوه نشین ها، بلندنشین‌ها (یونانی)
172. مکزیک:اسپانیای جدید(اسپانیایی)
173. موریتانی: سرزمین قوم مور (لاتین)
174. موریس:
175. موزامبیک:
176. مولداوی:
177. موناکو:
178. مونته نگرو:
179. میانمارSadبرمه)
180. میکرونزی:مجمع الجزایر کوچک(فراسوی)
181. نائورو:
182. نامیبیا:
183. نپال:
184. نروژ: راه شمال
185. نیجر: سیاه (لاتین)
186. نیجریه: سرزمین سیاه (لاتین)
187. نیکاراگوئهدریای نیکارائو (نام مردم آن منطقه) - آگوئه (اسپانیایی)
188. واتیکان: گرفته شده از نام تپه‌ای به نام واتیکان (اتروسکی)
189. وانواتو:
190. ونزوئلا: ونیز کوچک
191. ویتنام: اقوام "ویت" جنوبی(ویتنامی)
192. ویلز:بیگانگان(ژرمنی)
193. هائیتی:
194. هلند: سرزمین چوب (آلمانی)
195. هند:پر آب (فارسی باستان)
196. هندوراس: ژرفناها (اسپانیایی)
197. یمن: خوشبخت
198. یونان: سرزمین قوم "یون"
+ نوشته شده توسط مهیار در 86/10/17 و ساعت 17 |
مسعودی در مروج الذهب خبری را نقل کرده است که خلاصه آن چنین است:

 

 ایرانیان در گذشته به زیارت خانه‌ی خدا در مکه می‌رفتند و بدور آن طواف می کردند.

 

چون هنگامی که ساسان نیای اردشیر بابکان به آنجا می‌رفته بر چاه اسماعیل نیز زمزمه می‌کرده است و ایرانیان دیگر نیز چنین می‌کرده اند، به همین سبب آن چاه را زمزم نامیده‌اند.

 

مسعودی شعری را هم که در قدیم‌الزمان شاعری در این زمینه سروده است نقل می‌کند:

 

زمزمت الفرس علی زمزم

                و ذاک فی سالفها الاقدام

 

مسعودی سپس می‌افزاید که: ایرانیان در گذشته اموال و جواهر هم به کعبه پیشکش می‌داده اند؛ و ساسان ابن بابک دو آهوی زرین و مقداری جواهر، چند شمشیر و طلای بسیار به کعبه هدیه کرده بود که آنها را در چاه زمزم دفن کرده بودند.

 

همچنین تا چند سال پيش تکه سنگ‌هاي خردشده از آناهیتا فرشته پاکی ایرانیان در کناره حوض زمزم قرار داشت، که در بازسازی جدید محوطه خانه خدا ازمیان رفت.

منابع:

     1- ابی‌الحسن علی ‌‌ابن حسین مسعودی، مروج الذهب، به تصحیح شارل پلا، جلد یکم، ص283 و 284

2- دکتر ملایری، تاریخ و فرهنگ ایران، ص 174

3- آیت اله سید محمد فقیه، سلسله درس‌های اخلاق و عرفان، رییس گروه معارف دانشگاه آزاد شعبه فارس و نماینده دور دوم مجلس خبرگان

4- محمدرضا آل ابراهیم، اردشیر زاده بختگان، هفته نامه عصر نی ریز، ش 167، 19/6/85

     5- دکتر علی شریعتی، بازشناسی هویت ایرانی اسلامی

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/09/15 و ساعت 18 |
این مطلب رو به پست الکترونیکم ارسال کرده بودند، ما هم فقط مجدد نوشتیمش و اینا

غیب ها و تاخیرهای متوالی نمایندگان عزیز و دلسوز مجلس هفتم باعث شد تا طی روزها و هفته های گذشته، مجلس شورای اسلامی بارها و بارها از حدنصاب بیفتد. از همین رو، اسامی برخی از نمایندگان به عنوان غایبین و متاخرین غیر مجاز دیروز در صحن علنی مجلس قرائت شد که این حرکت غیر اخلاقی باعث جریحه دار شدن احساسات لطیف این برخی شد و اعتراض آنها را برانگیخت.
دلایل تاخیرها و غیبت ها به طور کلی اعتراضات برخی از این نمایندگان که مستقیما به "فارو" اظهار شده است برای ثبت در تاریخ می آید.

خانم الف، نماینده اصولگرای مجلس: بنده شدیدا تکذیب می کنم ... بنده هیچ غیبتی نداشتم، من خودم فی الواقع آنجا حاضر بودم، منتهای مراتب از شدت حجب و حیا نخواستم صدایم را بلند کنم... مگر خدای ناکرده ما آمده ایم به مجلس در جلوی نامحرم صدایمان را بلند کنیم؟... من بمیرم هم حاضر نیستم جلوی یک جمع غریبه صدایم را بلند کنم... یعنی زبانم لال من هم بخواهم آقایمان اجازه نمی دهند... آقای ما خیلی ناموس پرستند... همین دیروز آقایی که آمده بود برای پوستر تبلیغاتی دور بعد عکس من را بردارد با پنجه بوکس کتک زدند...

آقای م نماینده اقلیت مذهبی: من گلودرد داشتم آقا... فقط تا الان هفت پنی سیلین زده ام به گلویم... الان سه روز است آب دهنم را نمی توانم قورت بدهم و آب دهنم را با لوله، از بینی به معده ام می رسانند... شب ها که می روم رایزنی برای دور بعد، بالاخره باید روزها استراحت کنم یا خیر؟... یعنی اقلیت ها این قدر هم نباید حقوق داشته باشند؟


آقای م، نماینده اصلاح طلب: همانطور که همه می دانند و در کنوانسیون های بین المللی هم تاکید شده است، حقوق زن و مرد باید مساوی باشد... این پنج روزی که نیامدم هم به همین علت بود... نوبت من بود که بچه را نگه دارم و همسرم غیبت من از خانه و امر خطیر بچه داری به خاطر شرکت در جلسات صحن علنی مجلس را غیر موجه تشخیص دادند... الان هم ببخشید بچه خودش را خیس کرده باید بروم .... اندکی صبر سحر نزدیک است!


آقای غ، نماینده راستی تهران: اولا اینکه هیات رئیسه مجلس اسم نمایندگان غایب را خوانده اند، خیلی کار بدی بوده است، کارپردازی مجلس هم که عمله ظلم شده، کار بسیار بی جایی کرده است. آن نماینده هایی که خودشیرینی کرده و این روزها که موسم تبلیغات و انتخابات است، رفته اند مجلس خیلی خیلی بد کاری کرده اند، شما هم که فضول باشی شده ای غلط می کنی... برادر جعفر هم که این اخبار را پوشش می دهد، بیجا می کند ...


آقای ه. نماینده ساده زیست مجلس: این حقیر چندین بار تا به حال اعلام کرده بودم که اگر سهمیه بنزین نمایندگان افزایش پیدا نکند، نمایندگان محترم در انجام وظایف نمایندگی خود با اشکال مواجه خواهند شد. بنده الان سه روز است که در هتل مانده ام چون بنزین کافی برای برگشت ندارم و هر اتفاقی برای اینجانب بیفتد مسئولش آقای حدادعادل که بنزین اضافه برای ما جور نکردند هستند و البته این آقای حسین ثابت رئیس محترم هتل داریوش که انصافا بدجوری میهمان نوازی می کنند هم بی تاثیر نیستند...!


آقای م نماینده کارگران زحمتکش: اول از همه من بگویم که این قوانین کار ناعادلانه است و این کارگرهای بدبخت و شریف که می خواهند با حضور دشمن شکن خودشان بنده را مجددا در بیست و چهارم اسفند امسال توی صندوق های رای بکنند خیلی به اینها اجحاف می گردد... دومندش اینکه بنده غائب نبودم فقط شش هفت ساعتی تاخیر داشتم و شاهدش هم هیات رئیسه مجلس هستند که دیدار من طرف های عصر بودند که بدو بدو آمدم و دستم را به تریبون زدم و سُکسُک گفتم ...!


آقای ز. نماینده ای که برای دور بعد کاندید نشده است: من الان وقت گفتگو ندارم چون خدمت جناب مشاور محترم معاون ارجمند جناب وزیر هستم که قرار است بنده نوازی کنند، بنده را به عنوان مدیر کارگزینی از سال آینده منصوب بفرمایند... لطفا بعداً تماس بگیرید.


آقای ح نماینده قالیبافی: من واقعا متاسفم از اینکه دولت اینهمه کارشکنی می کند در کارهای شهردار محترم و محبوب و خوش تیپ تهران ... من جداً ابراز تاسف می کنم از کارهای این آقای محمود احمدی نژاد که گویا چشم دیدن جناب دکتر قالییاف را ندارند... ضمناً بنده شدیدا تهمت غیبت در جلسات این روزها را تکذیب می کنم ... خود جناب دکتر قالیباف شاهدند که بنده در تمام این روزها در تمام جلساتی که در خدمت ایشان تشکیل می‌شد شرکت داشتم، نشان به آن نشان که یک بار هم کفش های ایشان را جلوی پایشان جفت کردم که فرمودند "یره چی خوب کارته بلدی تو!"...


خانم خ نماینده ضد قالیباف: من واقعا متاسفم از اینکه شهردار تهران اینهمه کارشکنی می کند در کارهای رئیس جمهور محبوب و مردمی و فاضل و نورانی ما ... من جداً ابراز تاسف می کنم از کارهای این باقر قالیباف که گویا چشم دیدن جناب دکتر احمدی نژاد را ندارد...... الهی چشمای زاغ باباقوری اش درآد!... غیبت ناخواسته من در این روزها در راستای اجرای وظایف نمایندگی ام در حمایت از دولت خدمتگزار بود که با مجاهدت های این چند روزه توانستم از آقا میرزا محمود، دعانویس محله خواهرم اینا یک طلسمی بگیریم که گفته تا سر چله این باقر را عینهو چوب خشک می کند....


آقای س نماینده اعتماد ملی: دلیل تاخیر دیروز من این بود که ماشین حاج آقا کروبی خراب شده بود، مرحمت کردند تلفن کردند که برویم برای هل دادن... رفتیم آنجا ولی ماشین نبود، تماس گرفتیم که چکار کنیم و آیا ایشان اصلا می دانند که ماشین به هر دلیلی نیست، برویم مجلس؟ که عنایت فرمودند و تلفن را جواب ندادند.... دیدیم از معرفت و اعتماد ملی به دور است که بی هماهنگی ایشان آنجا را ترک کنیم، خصوصا الان که نزدیک انتخابات هم هست و نیاز به همدلی بین اعضا بیشتر ...
این بود که دو سه ساعتی آنجا ماندیم تا آنکه آقازاده شان از تعمیرگاه تماس گرفتند و گفتند که می توانیم برویم... ضمنا در همین جا می خواستم اعلام کنم که حاج آقا لیست جداگانه خواهند داد و امسال هم چرت صبحگاهی در روز شمارش آرا را ممنوع کرده اند!


خانم د نماینده ذ: خانم والده عروس کوچیکه خواهر مان سفره داشتند، خواهرمان گفت برای پاک کردن آش رشته بمونیم ما هم دیدیم "عبادت به جز خدمت خلق نیست"، این بود که رفتیم خدمتشان... راستی خبر داشتید این بازیگر حاج یونس جدی جدی عاشق هستی شده؟ ... خواهر زادمون می گفت تو یک مجله ای نوشته بوده ... خدا بدور... آدم چه چیزهایی می شنود... یک بار هم پارسال برادرشوهر همسایه مادرم اینا...


آقای خ نماینده وجیه المنظر: دیشب در همسایگی ما مجلس عروسی بود، تا صبح هی تکرار می کردند که خوشگلاباید برقصند... متاسفانه بنده هم اهل رد هیچ درخواستی از سوی ملت فهیم ایران نیستم و یک نماینده کاملا مردمی هستم... این است که تا ساعت دو شب نتوانستم بخوابم، و همین جوری توی رختخواب اطاعت امر ملت فهیم و رای دهندگان شریف را می کردم؛ الان هم به خاطر دررفتن فنر کمرم در بیمارستان هستم... آخ.... خوشگلا...آخ... وای....


آقای و نماینده پاسخگو: لطفا اگر پیامی دارید، پس از شنیدن صدای بوق بگذارید....

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/09/14 و ساعت 20 |
اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود
که من
بد شدم!
+ نوشته شده توسط مهیار در 86/09/03 و ساعت 21 |
شعرهای ابتدایی یادو خاطره کاغذ کاهی و بوی مداد و چوب مرطوب و شعرهای اول کتاب فارسی

یاد شعر چشمه قیصر

((قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

ومن چقد ساده ام

که سالهای سال

 در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

وهمچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!))

اما چه زود نی نامه کوچ در فصلنامه رحیل نواخت

روحت شاد وروانت غریق رحمت قیصر امین پور...

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/08/09 و ساعت 9 |

- قابلی نداره حاج آقا

- دستت درد نکنه.

آروم در تاکسی نارنجی رنگ رو که رانندش به پیاده شدنش چشم دوخته باز میکنه، واسه یه لحظه مردد میشه که اول پاشو بذاره بیرون یا عصاشو، پیاده میشه و در تاکسی رو میبنده.

لبه کلاه شاپوشو یه خورده پایین تر میکشه تا آفتاب چشماشو اذیت نکنه

با فشار عصا روی زمین به راه می افته

تو راه یاد حرف خانومش می افته که همیشه اینجور موقع ها بهش می گفت:"حاجی دکمه های  کتت رو ببند؛ به آفتاب پاییز دل خوش نکن، سرما می خوری ها"

به میدون که میرسه بر میگرده سمت گلزار شهدا یه فاتحه می خونه؛ می آد جلوتر که من میبینمش میخوام سوار ماشین شم که سوئیچ رو میدم به بابا و می گم حاج آقا محامدی و میرم طرفش همزمان بابا هم می آد

باهاش روبوسی می کنم و از احوالش می پرسم با همون آرامش همیشگی جوابمو می ده یه دست به سرم می کشه، بعد احوالپرسی و تعارفات معمول به راه می افته

منم تک تک قدماشو می بینم تا میرسه به قطعه صلوات و میره سر قرار همیشگیش

آخه اون 20 ساله هر غروب پنج شنبه می آدو به خانمش سر میزنه

شایدم می آدو به همه ما جوونا میگه جمع کنین عشقای در کوزه ای تونو

هر دفعه شمال میرم، یه سر به اموات میزنم

هر دفعه هم چشمای حاجی مهربونترو کمرنگ تر میشه

...

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/08/06 و ساعت 14 |
بالاخره دیشب این اومد تو مخم

گذاشتم تو فریزر نپره

الانم دارم می بلغورم:

غلط کرده شاخ درآورده مگر شهر هرت است!
مش حسن با ترس و لرز گفت : خوب گاو است دیگر ارباب...شاخ در می آورد!
ارباب فریاد زد : گاو است که گاو است...مگر هر خری باید برود برای خودش شاخ در بیاورد ؟ شاید رفته باشد از تعجب شاخ درآورده باشد ...مگر چه خبر است که یکی برود شاخ در بیاورد ؟ می دانی اگر خبر به مرکز برسد که یک خری رفته سر خود ، از تعجب ، شاخ درآورده است چه بلای به سر ما می آورند ؟ تازه پوتینم که اومد آب و با خودش برد الانم ما باید واسه چند تا بشکه آب شور شاخ در بیاریم...؟
مش حسن سرش را انداخت پایین و دیگر هیچی نگفت ، بی چاره کلی ذوق کرده بود که گاواش شاخ در آورده ولی اصلا فکر نمی کرد که کار بدی کرده باشد...
ارباب گفت : حالا آن خره کجاست ؟
مش حسن جواب داد : گاو است قربان ، حالا هم توی طویله مش رحمان است...بیاورم شاخش را ببینید؟
ارباب فریاد زد : نه ...احمق! ...دیگر از این حرفها نزنی ها ... بدبخت خودت را توی دردسر می اندازی ها !... برو... برو اون خره را بیاور پاسگاه تا با گروهبان سرمدی تکلیفش را معلوم کنیم ... برو .
* * *
توی پاسگاه ،گروهبان سرمدی می پرسید،ارباب می نوشت...
- طرح و برنامه کی بود ها ؟
- ماء...ماء...
- می گوید خودمان ... بنویس ... پدرسوخته پررو...
- خیال می کند خیلی باهوش است... بدبخت...
- ماء ... ماء....
- ما ما ما ، شما هیچ غلطی نمی توانید بکنید...
- حرف هایش بوی فکر های اشتراکی را می دهد ها ... شاید پدرسوخته جاسوس روس ها باشد ؟
- ماء.... ممماااااء...ماء
- نه... نمی دانم ... لامذهب درست حرف نمی زند که...
- ماء ... ماء...
- چه می گویی ؟
- ماء...
- عجب خری است ها...
مش حسن که کنار دیوار ساکت و آرام ایستاده بود زیر لب گفت : گاو است ... گاو
* * *
بعد از باز جویی ، قرار شد گاو مش حسن برای جواب دادن به چند سوال برود مرکز، چند روز بعد خبرآمد که گاو مش حسن را انداخته اند حبس ، بعد خبر رسید که دوسیه اش رفته پیش مقامات بالا و کارش خیلی بیخ پیدا کرده . بعد یک مدتی روزنامه ها نوشتند که روسها دارند با دولت درباره گاو مش حسن مذاکره میکنند . بعد از آن هم تا یک مدتی هیچ خبری از هیچ چیز نبود ، تا اینکه یک روز غفلتا اعلام کردند که گاو مش حسن از دهات و حومه وکیل مجلس شده و دارد برای رفع و رجوع مشکلات دهاتی ها و انتخابات دوره بعد می آید ده !

گاو مش حسن که برگشت ، ارباب و گروهبان سرمدی هرچه گشتند نتوانستند مش حسن را پیدا کنند تا به او تبریک بگویند....
مش حسن همان روز شاخ درآورده بود و از ترس فرار کرده بود توی بیابان !

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/07/30 و ساعت 9 |
مهرهم واسه خودش عالمی داره ها

دده تا به دنیا می آن ، یکی دستش میشکنه، یکی پاش رگ به رگ میشه

گنجشکها هم میگن جیک و جیک و جیک یعنی الآن وقت مدرسه رفتنه...

چی گفتم

آخ که این سر صبح پاشدن چه حالی میده؛ بچه ها تقریبا تو ۵-۶ رنگ غرقند (غرق هستند) این کوچول موچولوها واسه چی میرن مدرسه خدا میدونه ؛ آخه کی دلش می آد اونا رو از خواب بیدار کنه.

اکثر چهره ها هم با معصومیتی کزی همراهه و فکرم میکنم این کزی با تابش آفتاب ارتباط مستقیم داره، چون اگه جرات دارین ساعت ۱۰ (وقت زنگ تفریحشون) پا بذارین تو حیاط مدرسه...

پسر و دختر نداره هر طرف مدرسه رو که میبینی یه وروجک بهش آویزونه.

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/07/09 و ساعت 9 |
وبه نستعین

آغاز ماه پربرکت رمضان رو به همه دوستان چه مسلمون و چه غیر مسلمون که هر دو نوعشون به اقسام مختلفی و جود دارند تبریک میگم.

ماهم ای داریم خودمونو میکشیم تا ذره ای از این نسیم بهمون بوزه اما مگه میشه غیبت نکرد، اونم کی دقیقا زمانی که کلی پاداش داده باشن؛ حسابی بازار غیبت داغ میشه.دروغ هم که سر جهازیه؛ حالا اینا رو میشه یه کاری کرد چشم چرونی وایییییی خدایی این دیگه راه نداره.به هر دری که میزنی از یه جا میزنه بیرون ماشاله هزار ماشاله مانکن های ایرانی هم کم نمیذارن.

حالا از این اینها که بگذریم میرسیم به موضوع مهم افطاری و سحری. افطار رو که به لطف کبابیهای محلمون یا آش رشته یا حلیم به بدن میکوبیم، و لی سحری رو خودتون حساب کنین یه برنج که شباهت بسیار زیادی به ملات داره و یه کنسرو قرمه سبزی ، ماست، سالاد (عشق من) ، و سر آخر هم چای.

خدا میدونه کی این معده بد بخت من با این هله هوله ها شاکی شه.

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/06/24 و ساعت 14 |