خلاصه اینکه اینهمه مراحل طی شد و من تا ۱۱ ساعت دیگه ۲۵ سالم میشه...
|
2۴ سال پیش بود ؟ دقیقا نمی دونم کی بود ، زمان تولدمو می گم ؛ من متولد شدم مگه ؟ ... راستی یادم اومد ، من هنوز به دنیا نیومدم ... شناسنامه ام می گه ۳۱ فروردین روز تولدمه... مامانم می گه : ساعت ۸ تا ۹ شب بدنیا اومدی (قابل توجه اونایی که گیر دادن دقیقا چه ساعتی به دنیا اومدی )... ولی خودم زمان تولدمو یادم نمی آد . مگه می شه - تولد - ، رخداد به این بزرگی ، اتفاق بیفتد و آدم خودش خبر نداشته باشد ؟! لابد می شه دیگه ! اما من قبول ندارم ... چرا نباید من اولین کسی باشم که از تولد خودم خبر داشته باشم ؟ چرا باید همه از روز تولد من خبر داشته باشند غیر خودم ؟ اصلا چه معنی دارد که همه اونهایی که می شناسم توی اون روز هستند ، تازه، توی چشمم زل بزنند و بگن : تولدت مبارک ! ولی من بیچاره فقط داشتم گریه می کردم ، خدابیامرز مامان بزرگ که ننجون صداش می کردیم میگفت زیاد اذیت نکردی ،ولی به دنیا که اومدی زمین و زمانو بهم دوختی بس که گریه کردی بعد هم خاله پری ام تو گوشم اذان گفت ... خلاصه اینکه اینهمه مراحل طی شد و من تا ۱۱ ساعت دیگه ۲۵ سالم میشه... + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/31 و ساعت
10 |
عید نوروز و که همه میشناسین ، البته عده قلیلی همچنان در فکر اینن که چرا بعضی سالها عید و با صدای توپ و دامبار دومبور تلویزیون شروع می کنن ، بعضی سالها هم فکر می کنی تی وی محترم خاموشه چون زرغامی عزیز فقط ۲ تا چشم گذاشته توش بقیش سیاهه ،، خوب لابد به ما ربطی نداره دیگه ... الغرض امروز داشتم یه مطلب جدید مینوشتم ولی این سر و صدای حمید.ب مگه میذاره آدم تمرکز کنه اونو گذاشتم یه گوشه اینو شروع کردم ولی خوب اگه اینو هم تونستم تموم کنم باید به مامانم بگم یه اسپند واسم دود کنه چون اصلا اینجا واژه تمرکز از واژه ذهن جداست وقرار نیست کنار هم نیست کنار هم قرار بگیرن.
يکی از رسم و رسوم کهن ايرانيان در ايام عيد نوروز چيدن سفره هفتسين است. درباره بهوجودآمدن اين رسم و فلسفه وجود سينهای موجود در سفره هفتسين تا به حال اظهار نظرهای زيادی شدهاست که من چون با آداب و رسوم تهرانیها ، ترکها ، خراسونیها ، شمالیها آشنا بودم نمی نوشتم ولی با مشورت حاج آقا علویان به نتایج همسویی رسیدیم ! 1-تخممرغ : اصولا ايرانيان يک قوم طنازند. يعنی طنز در زندگیشان نقش مهمی دارد. سرمنشاء طنز هم تضاد است و ايرانيان برای اينکه اين تضاد را که نماد طنز و طنازی آنان بود را حفظ کنند تخممرغ سر سفره هفتسين گذاشتند. حالا حتما میپرسيد چرا از بين تخم اين همه جانور تخممرغ را انتخاب کردند، درست است؟ خوب به اين دليل که تخم هيچ موجود ديگری روی کره زمين حاوی تضاد موجود در تخممرغ نيست! 2-سبزه : بسياری از کارشناسان معتقدند تا قبل از اين که در جامعه ايرانی تعداد پسران بيشتر يا حداقل هماندازه دختران بوده، از سبزه سر سفره هفتسين خبری نبوده. اما به محض اين که تعداد دختران بيشتر از پسران شده و پيدا کردن شوهر کمی تا قسمتی مشکل شده، دخترهای دم بخت رسم وجود سبزه و گرهزدن آن توسط دختران دم بخت در روز 13 نوروز را باب کردند! برخی کارشناسان ديگر معتقدند با رشد کمبود پسر در جامعه ايرانی احتمالا بزودی کار به گرهزدن گياهان قطورتر و تابلوتری میکشد! 3-سنجد : اصولا بعضی چيزها در سالی که میگذرد وجود دارد که آدم دلش میخواهد در سال جديد ديگر وجود نداشته باشد. سنجد، عامل موثری در حذف چيزی است که ممکن است در سال کهنه در افراد حاضر دور سفره هفتسين وجود داشته ولی در سال جديد به کمک خوردن سنجد انشاالله که برطرف میشود! 4-لوحههای ميخی کشف شده زير تختجمشيد، نشان میدهد در ابتدا سيبزمينی پای ثابت سفره هفتسين بوده اما سيب که خيلی دلش میخواست در سفره هفتسين باشد، با رواج شايعه و برچشب بیرگی به سيبزمينی آن را از دور خارج کرد و خودش جايش را گرفت. حالا چه ميوه يا فرآورده غذايی ديگری زيرآب سيب را بزند بايد منتظر ماند! 5-سماق : اين سين از معدود مکيدنیهای سفره هفتسين است. طبق بررسی کارشناسان مربوطه، ايرانيان، سالها قبل چلوکباب سر سفره هفتسين میگذاشتند اما به مرور زمان و حذف عناصر مختلف تشکيل دهنده آن بهدليل افزايش تورم، فقط همين مکيدنی باقی مانده که ايرانيان آنرا به ياد خيلی چيزها که قدرت تهيهاش را ندارند، میمکند! البته سينهای زيادی وجود دارد که سر سفره هفتسين قرار میگيرد اما خوب، ما فقط توانستيم همين 5 تا را ريشهيابی کنيم. ريشهيابی بقيه با خودتان. از همين الان تا سال بعد همين موقع هم وقت داريد. + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/28 و ساعت
17 |
تاحالا شده یه روز جمعه از پاسداران راه بیفتین برین تجریش بعد ونک بعد ولیعصر و... آخرش برسین آزادی تازه اگه در محاسباتم اشتباه نکرده باشم ۶۰٪ این مسیر رو پیاده برین باقیشم با اتوبوس و البته بسیار مبرهن وتابلو (برگرفته از فرشید جون رادیو جوان) که این سفر یه روزه نکات ارزشمندی به همراه داشت:
الف) به علت عدم استفاده از ماشین شخصی و پارک آن در جلوی درب منزل به معنای واقعی کلمه با عبارت روز هوای پاک آشنا شدم که بهتره در کنار این روز و فواید آن مقداری پودر بچه هم بین همشهریان تقسیم شود تا از عوارض جانبی آن کم شود. ب) بهتره در سالهای اول فنقلیت (حدودا ۷ سالگی) به عده ای از دوستان خصوصا حاج آقا علویان ساعت رو درست یاد بدیم تا خدای ناکرده از مشکلاتی نظیر مشکل امنیت ملی که روز جمعه پیش اومد جلو گیری کرد .هر چند به لطف رئیسسسسسسس جم مححححح (هپچه) بوب ساعتها یک ساعت در جای خود ماندند. ج) بخش عمده ای از مناطق تهران که خیلی راحت از کنار اونها رد می شدم رو با ولع تمام عین بروسلی های محترمی که اصلا از آبادان نمی آن تهران به تماشا نشستم و به نتایج عمیق وفجیعی رسیدم: آزادی می تواند تداعی کننده چيزهای زيادی در ذهن انسانها باشد... 1) ميدان: نتيجه گيری: کی می گه آزادی گرونه؟ به نظر من از ونک خيلی ارزونتره... 2) جنگل: نتيجه گيری: جنگل خيلی بی ناموس است... 3) بيان: نتيجه گيری: ما سگ کی باشيم که بخوايم راجع به اين جور چيزا نتيجه بگيريم... 4) قفس: نتيجه گيری: همه جای ايران سرای من است...تازه این که چیزی نیس انرژی هسته ای هم که مسلما حق مسلم (با تشدید لام) ما که هیچ مسلم (با ضمه میم) اینا هم حق مسلمشونه (باتشدید لام). نتيجه گيری کلی: بدو بدو آزادی يه نفر...آزادی از اتوبان...بدو بدو! + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/26 و ساعت
8 |
بهار همیشه محل زایش بوده ، و مادر زمان بعد از یک آبستنی طولانی در این فصل می زاد ؛ اگه خیلی دور نریم یه نگاهی به همین فکرهای جورواجورمون بندازیم می بینیم انگار کل سال رو خوابن تا بهار بیاد و اونا شکوفا شن ُ می بینیم چقدر فکر جدید تو مغزمون شکل گرفته و خودمون خبر نداریم . مثلا الان چند روزه بد جوری رفتم تو فاز درس نمی دونم میرسم یا نه ولی خیلی هوایی شدم واسه دانشگاه و با این برنامه ای که من دارم اصلا معلوم نیست بتونم کنکورم بدم یا نه ، حالا کنکور دادن پیشکش واسه ایام دانشجوییم هزارو یک جور فکر کردم و برنامه ریختم یکی نیست به من بگه آخه مرد حسابی اول چاه و بکن بعد منار رو بدزد.
البته درس خوندن از مواردیه که خودم جرقه اش رو زدم ولی یه سری چیزها هم هست که با کمک عده ای از دوستان معلوم الحال خصوصا حاج آقا علویان شکل گرفته و اونم رفتن به کلاس وشو . خدا رحم کنه. خدائیش سر پیری و معرکه گیریه با ۲۴ سال سن باز هم میخوام بروسلی شم. از خدا که پنهون نیست ولی از شما چه پنهون با یه اعتماد بنفس فوق العادهای میخوام برم سراغش.. خدا به بمارستانهای تهران رحم کنه. البته چون بنده در آوان جوانی دقیقا همان زمان که فرق دختر وپسر رو در مسئله ای غیر از بلندی مو میدیدم به سراغ رشته رزمی جودو رفتم و خوب خدا رحم کرد و گرنه نسل بشر در حال انقراض بود چون به حدی در این رشته تبحر پیدا کردم که بعد از طی طریق ۳ ساله ۱۸ عدد جوان زیبا رو از نعمت پیدا کردن فرزند محروم کردم !!! . تا اینکه شبی در خواب مردی در هیئت مرحوم لینگچانگ دیدم وایشان با حالتی آرام به من گفت .... فلان فلان شده خجالت نمی کشی در شرمگاه ضربه میزنی.. !!! ومن هم جاهلانه نگاهی انداختم و گفتم حاج آقا لینگچانگ ای که الآن گفتی یعنی چه : و ایشان در نهایت خشوع گفت : احمق چرا ضربه هات به بیضه دوستان میخوره. باز هم گفتم :من ضرباتم نا خواسته به آن سمت می رود که همین جمله باعث عصبانیت مرحوم شد و وردی خواند و ناپدید شد ُ این حرکت شیخ باعث شد که من تا صبح پلک بر هم نذاشتم .عصر همان روز در رزمگاه عمو حسن هنگام مبارزه ناگهان ضربه ای سهمگین بر من فرود آمد . به ناگهان همه جا تاریک شد بعد یهو روشن شد و من خودم را بر تخت بیمارستان دیدم و تا شب در آن بیمارستان ماندم که خداییش خیلی بیمارستان خوبی بود پرستاراش فوق العاده مهربانش هنوز تو یادمن و متاسفانه آن زمان از داشتن تلفن همراه محروم بودم و گرنه امکانات بیمارستانش عالی بود !!!!!!!!!!!، بعد به سراغ یه طبیب حاذق ارتوپد نام رفتم و ایشون گفتند تا۲ سال از انجام هر گونه فعالیت بپر بالا بپر پایین محرومی ُ که این حرف به گوش استعمار جهانی رسید ما هم گوش کردیم و الان هم یک اصفهانی منتظره من باقی این مطلب رو بعدا میگم. و حالا ادامه ماجرا خلاصه ما هم از رفتن به کلاس جودو -- یا همون انقطاع نسل -- محروم شدیم که دقیقا بعد از آن ایام بود که جمعیت ایران از مرز هفتاد میلیون گذشت .. خوب حالا هم بعد از مدتها ازم دعوت به عمل آمده که باز هم پا به عرصه فنون رزمی بگذارم که این دعوت از طرف حاج آقا علویان و مرکز کنترل جمعیت ایران صورت گرفته. نتیجه اخلاقی میگیریم : بهتر از این به بعد در دانشگاه به جای درس تنظیم خانواده و کنترل (ک با صدای چ) جمعیت که یه آقای مثلا دوکتور بیاد و حرفای ناموس اخلاگ بزنه و همه رو تا یک هفته پریشان کنه ، یک کلاس آموزش جودو مخصوص آقایان تاسیس کنند و این کلاسها هم اجباری باشه. + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/20 و ساعت
17 |
و حالا قرش بده!!! - بچه ها ساکت باشين، خانم معلم اومد... -راستی خانوم حاج آقا علویان هم رفتن تولد هانی وغزال تازه قرار بود عکس بگیرن که من هنوز ندیدمش
آقایی که در زمینه لغات جدید فعالیت داری آره با شمام .. -خانوم با منی ... آره با توام فقط یاد گرفتی موقع برگشتن از جاجرود بپیچی جولوی پراید تهران -۱۴ بعد هم یه ۲۰۶ بیاد حالتو بگیره .. حرکتو درست انجام بده .. فقط یاد گرفتی تو پارک جنگل بالا و پایین بپری. + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/15 و ساعت
8 |
دماغ از ديرباز سهم بسزايی در پيشبرد فرهنگ ايرانی داشته است. اين عضو كه بصورت سطحی شيبدار بهمراه دو سوراخ در منتها عليه آن، در محدوده بين دوچشم و دهان قرار گرفته، از قديمالايام مورد توجه شعرا و عرفای ايرانی بوده و باعث پيشرفت و ترويج ادبيات غنی فارسی گرديده است: + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/08 و ساعت
9 |
ديوونه - هی دیونه ... کجا میری؟ - بروعمو برو جمش کن برو برو.. + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/06 و ساعت
16 |
سير تکاملی وسايل نقليه عمومی يا مستقيم کدوم وره؟
نکته: به گفته يکی از اينکاره های موجود، مينی بوس از صف سينما هم بهتر است. هيچ کی مث ايرونی نمی شه... + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/02 و ساعت
14 |
بهار.. عید .. روز تحویل و لحظه تحویل سال
عید یه خبره !! یه خبر از ساکنان بهار کسانی که بی پروا و به راحتی سر در خونشون شادی رو آویزون می کنن و تازه عین این بچه ها به همه هم جار می زنن . تا حالا روزهای عید نوروز رو با بقیه روزها مقایسه کردین ؟ می تونین بگین چرا اینقدر فرق دارین من که می گم عاشق میشین . جدی می گم من که عاشق می شم .. مست می شم دوست دارم پرواز کنم . راستی تا می تونین این روزها قاقالی لی بخورین چون می دونم شما هم مثل من به جرم بزرگ بودن از عیدی هیچ بویی نمی برین. + نوشته شده توسط مهیار در 85/01/01 و ساعت
1 |
|
|