تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,
جای شما خالی نباشد، همين اواخر يکی از دوستان بنده که مطبوعاتی است و به‌قول معروف از اهالی قلم است، رفته بود خواستگاری دختر موردعلاقه‌اش. راستش ايشان آن‌طوری که برای ما تعريف می‌کرد توقع داشت خانواده عروس خانم بعد از فهميدن رسالت عظيمی که به‌عهده يک متفکر و نويسنده است و اين‌که شاه‌داماد تا حالا از فرط نجابت با يک سوسک ماده هم در يک منزل خالی به‌سر نبرده و به‌قول معروف سربه‌راه است ابتدا با کمال ميل ايشان را به غلامی بپذيرند، بعد داماد مورد بحث را روی سرشان گذاشته حلوا حلوا نموده و يک دور افتخار در محله‌شان بزنند و اگر نه يک الگانس، که يک پرايد هم بدهند خدمت داماد عزيزشان تا مراتب قدردانی‌شان را از غلامی ايشان نسبت به جهانيان اعلام کنند. اما گويا مساله کمی برعکس شده، يعنی در مراسم خواستگاری از تنها چيزهايی که صحبت نشده حلوا و سوسک ماده و سربه‌راه بودن و رسالت شغلی ايشان بوده. اما عوضش تا دل‌تان بخواهد بحث خانه شخصی، ماشين، عروسی آنچنانی و ماه عسل در سواحل نيس مطرح بوده. البته همان‌طور که حتما از شواهد امر حدس می‌زنيد دوست ما دوباره به آغوش گرم دوستان مجردش برگشت اما اين حادثه عبرت‌آموز سبب شد ما کمی به فکر فرو برويم و پس از آن‌که مثل همينه‌ها مدتی به‌حالت سفيه اندر سفيه به‌هم خيره شديم فکر کنيم که:

1 - اگر دوست ما می‌رفت کنار پارک ساعی گردو می‌فروخت وضعش بهتر از حالا بود و با آن‌که گردوفروشی رسالت سنگين کمک به رشد فرهنگ بشريت را روی دوش گردوفروش محترم نمی‌گذارد اما حداقل باعث می‌شود از نظر آماری اهالی محترم صنف گردوفروش کمتر از اهالی قلم مجرد بمانند!

2 - يک جوان اهل قلم به‌احتمال زياد مجبور است 50 جا خواستگاری برود تا بالاخره يک دختر فداکار و خانواده فداکارتر از دخترشان پيدا کند و به‌‌سلامتی ازدواج کنند. اما يک آقا پسر پولدار وقتی وارد خانه‌ای می‌شود اول دختر موردنظر را نشانش می‌دهند، بعد اگر نپسنديد خواهر کوچکترش را، اگر نپسنديد خواهر بزرگترش را، اگر دوباره نپسنديد عکس سونوگرافی خواهر تو راهی را و اگر باز هم نپسنديد احتمالا مادر بچه‌ها را!

3 - می‌گويند در همين راستا يک‌شب مرحوم سعدی داشت برای خودش راه می‌رفت ناگهان از درزی، شکافی، سوراخی ديد داخل خانه‌ای دختر خانم خوشگلی درکنار پيری نشسته. (البته شايد خبرهای ديگری هم بوده ولی طفلکی مرحوم سعدی از يک سوراخ به‌اندازه دوزاری ديگر نتوانسته چيزهای ديگری ببيند!)
جناب سعدی خيلی مودبانه زنگ می‌زند و وقتی دختر خانم در خانه را باز کرد به او گفت: دخترجان، ما در کتاب‌مان نوشتيم که تو گفتی در کنارت تيری بنشيند به که پيری... پس اين بابای حضرت نوح کيه مثل کنه چسبيده بهت؟ دخترک با کمی عشوه و مقداری غمزه و يکی دو تا فن دلبری ديگر گفت: اما الان اوضاع فرق کرده جونی... بايد بگويی: در کنارم پيری، به که جوون بی پيلی! (البته منظور همشيره‌مان پول است، اما نه اين‌که می‌خواسته نثر مسجع گفته باشد اين‌طوری گفت که خوانديد!)

4 - از آنجا که طبق يکی از اصول فلسفه جديد اگر جوانی برود دنبال کار فرهنگی بايد دور خيلی چيزها را خط بکشد و اگر هم نرود خوب فرهنگ چه‌طور پيشرفت کند. بنابراين ما پيشنهاد می‌کنيم همه بروند دنبال يک لقمه نان و کار فرهنگی هم به‌عهده محکومان حبس ابدی گذاشته شود. البته اگر بعد از مدتی کار فرهنگی آمدند گفتند حبس ابد بهتر است به تابلويی اشاره شود که بالا سر رئيس زندان خورده و روی آن نوشته شده:
کار فرهنگی ارائه داده شده به‌هيچ عنوان پس گرفته نمی‌شود، حتی شما دوست عزيز!

بعدهم اون عده ای از دوستان که خودشونو واسه هم ،خودشونو واسه من ، منو واسه خودشون و....... میکشن بعدشم چنان با هم قرار عروسی میزارن که یکی ندونه فکر می کنه طرف میخواد گلابی بخره ولی بهتره خانومها اولشو سخت بگیرن تا جنس برتر !!!!! احساس نکنه زن کرفتن به این آسونیهاس و ۴-۵ تا با هم بگیره و بعدشو نرم ونازک تر کنن تا طرف پشیمون نشه چون هر لحظه داره به تعداد اون ۳ میلیون اضافه اضافه تر میشه.

ضمنا بدک نیست یه نظری چیزی روم به دیوار حرفی چیزی بزارین به خدا ناراحت نمی شم.

و باز هم ضمنا این هفته یه مهمون دارم که واقعا بی نظیره احتمالا آخر هفته نتونم به وبلاگ سر بزنم چون با حاجی هستیم.

وباز هم بازهم ضمنا این مصدوم شدن مجتبی جباری هم خیلی ضد حال شد. حیف شد ولی مطمئنم با اعتماد بنفسش همه چیو ردیف میکنه.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/02/24 و ساعت 8 |

مرد چادري، گوشه‌ي چادرش را به دندان مي‌گيرد و در حالي كه بغض كرده سبيلش مي‌لرزد:
- چي بگم حاج خانوم؟ خرجي نمي‌ده. يوخده به فكر زندگي نيس. با گوشتكوب زده همه جامو كبود و زخم و زيلي كرده. همين چند شب پيش در و همساده‌ها... همه شاهدن به حضرت عباس... سيبيلمو پيچونده وسط حياط منو كوبيده ديفال بعد تا ميخوره زدتم. ميگه اون زنه كي بود بهت زنگ زد.
زن پايش را روي پا انداخته و تسبيحش را با خشم مي‌گرداند:
- دروغ ميگه حاج خانوم. تمكين نمي‌كنه. زير سرش بلن شده. پدرم شاهده. اصلاً يه كلام ختم كلام: طلاق.


نماينده مجلس پشت تريبون جيغ مي‌زند:
- خانم! فساد همه جا رو برداشته. اين همه مرد خيابوني، اين همه رجال فاحش، اينا مايه‌ي ننگ جامعه‌ن. اينا باعث آبروريزي مملكتن...
چند نماينده مرد مجلس چادرشان را مرتب كرده و لب ور مي‌چينند. بعد از سخنراني نماينده زن، آقاي لايق، يكي از مردان چادري پشت تريبون مي‌رود:
- به نظر من اگه سه چار تا از اين مرداي خيابوني رو همين جا جلوي مجلس به دار بكشن يا از همين لوستر مجلس آويزونشون كنن يا سيبيلاشونو بزنن تو شهر بگردونن. وضع درست ميشه.
همهمه در مجلس در مي‌گيرد. مدتي پيش نيز طرح جنجالي ?خانه شفاف? در مجلس سر و صداي زيادي به پا كرده بود. ارائه‌دهندگان طرح اميدوار بودند با تصويب آن، خانه‌هاي شفافي از شيشه ساخته شود تا تمام حركات مردان خياباني گردآوري شده در آن زير نظر باشد.


- به به دوماد گلم.... ماشالا ماشالا...
مادر خواستگاره نيش تا بناگوش باز كرده اين را به اسماعيل مي‌گويد. اسماعيل چادرش را روي سرش مرتب مي‌كند و با شرم سيني استكان را جلوي خواستگاره مي گيرد. خواستگارش يك پيردختر نيمه تاس است. او هم در حالي كه سرش را پايين انداخته يواشكي يك نگاه خريدارانه به پاهاي پشمالوي او كه موهايش سيخونكي از زير جوراب شيشه‌اي بيرون زده مي‌كند و بعد دزدكي او را ديد مي‌زند. اسماعيل هول مي شود و دستش مي‌لرزد.


اولين جشنواره فيلم‌هاي مردان برگزار مي‌شود. برخي از فيلم‌هاي مطرح شركت‌كننده در جشنواره عبارتند از:
دو مرد- مردي با گيوه‌هاي كتاني- من غلامحسينقلي چهل و سه سال دارم - مرد زيادي- نره‌سگ روي شيرواني داغ ? امشب مردي مي‌ميرد ? رسم معشوق‌كشي - زندان مردان- رام كردن مرد سركش ? خوابگاه پسران ? مرد شرقي - پسران انتظار- مرتيكه‌ي قناد ? جاسوسي كه دوستم داشت ? مردان بدون زنان ? مرد گربه‌اي ? روزي كه مرد شدم ? عمو مازندرانه ? تيمور و تب خيارشور ? داماد افغان و چندين فيلم ديگر.
لازم به ذكر است ?اسحق خاتم‌نيا? سازنده فيلم ?رنگ زردچوبه? طي نامه‌اي به وزيره‌ي اطلاعات گفت فيلمش را چون مورد ضدزن در آن دارد داوطلبانه از جشنواره بيرون مي‌برد و فقط آن را محض تفنن به جشنواره آورده بود.


مليكا جيكلسون تغيير جنسيت داد. به گزارش نشريه كوريرا دلاسرا مليكا جيكلسون خواننده‌ي نام‌دار آمريكايي تصميم به تغيير جنسيت به مرد گرفت. وي در مورد اين اقدام خود به خبرنگاران گفت: به شما چه؟ مال خودمه.


اخبار حوادث: يك خواستگاري به مجادله كشيد. به گزارش خبرنگاره‌ي واحده‌ي مركزي خبر، پس از ريختن يك سيني چاي توسط پسر دم بخت يك خانواده روي خواستگاره‌ي نگون‌بخت، كار به دعواي خانوادگي كشيد. خانواده عروس مي‌گويند اين كار اسماعيل عمدي بوده است. پزشكان مي‌گويند احتمالاً خواستگاره براي هميشه مقطوع‌النسل شود. پدر اسماعيل در پاسخ به اين ادعا گفت: وا؟


از يك تريلي در حال عبور از يك جاده‌، صداي نوار به گوش مي‌رسد:
پسر چادري چادرتو وردار.... لالاي لاي لالالاي ديررام ديدام دام...
?عشرت ديزل? راننده تريلي مزبور جلو مكانيكي عهديه مي‌ايستد:
- سامليك آبجي عهديه! چطوري دست طلا؟
عشرت ديزل سرش را از توي موتور يك ماشين بيرون مي‌آورد:
- مليييكم آبج عشرت! جمالتو عشقه. بفرما چاي حاضره.
- مخلصيم. ما باهاس سري به خونه بزنيم. مي‌دوني كه، ويلون جاده و بيابون بوديم. يه ماهي ميشه مرد و بچه‌هامونو نديدم. اومدم حالي بپرسم. فعلاً زت زياد.


خفاشه شب دستگير شد. قاتله‌ي خطرناكي كه تا كنون ده‌ها مرد بيگناه را خفه كرده بود با تلاش مأموران جان بركف آگاهيه‌ي تهران بزرگ در حين ارتكاب قتل يك مرد جوان دستگير شد. مأموران وي را در حالي كه مشغول خفه كردن يك مرد با روسري‌اش بود دستگير كردند و مرد قرباني از مرگ نجات پيدا كرد. مرد جوان در حالي كه ريشش از ترس مي‌لرزيد گفت: اين... اين... اين زن مي‌خواست منو بكشه... اين زن مي‌خواست منو بكشه... خفاشه شب گفت: من نمي‌خواستم بكشمت. مي‌خواستم امتحانت كنم.


مردان در حال ترشيدن هستند. به نوشته روزنامه ?مردسالاري? ارگان جمعيت دفاع از حقوق مردان، سن ازدواج بالا رفته و بسياري از مردان نمي‌توانند ازدواج كنند. مشكلات اجتماعي، فقر اقتصادي و فرهنگي و سياست‌هاي غلط دولته‌ي فخيمه از مهم‌ترين عوامل اين بحران است. به گزارش همين نشريه، در يك نظرسنجي از ميان مردان هجده ساله تا سي به بالا بيشترين معيارها براي ازدواج، داشتن خانه‌ي مستقل، ماشين، شغل مناسب و پردرآمد و مدرك تحصيلي بالاي زنان اعلام شده است. اين نشريه همچنين در اين نظرسنجي جمع‌بندي نظرات مردان براي ازدواج را به ترتيب رده سني اين گونه اعلام كرد:
معيارهاي 18 تا 22 ? خوش‌پوش، خوش‌تيپ، خوش‌هيكل، پولدار، تحصيلات بالا، بذله‌گو، قدبلند
معيارهاي 22 تا 26 ? تحصيلات بالا، خوش پوش، مهربان، اجتماعي، داراي رفاه نسبي.
معيارهاي 26 تا 30 ? صادق، وفادار، كاري، زن زندگي باشه، بتونه مردشو درك كنه.
معيارهاي 30 به بالا ? هر چي باشه، فقط باشه.


در راستاي مبارزه با فساد، مردان شلوار كوتاه شلاق مي‌خورند. ?جابره مهيب‌النساء? مدير كل ستاد مبارزه با مفاسد مردان با اعلام اين خبر افزود: همينه كه هست.
وي در پاسخ به انتقاد خبرنگاران مبني بر حمله به مانتوفروشي‌هاي سپهسالار گفت: ما به اتحاديه صنف مانتوي مردانه اعلام كرده بوديم مانتويي از نظر ما داراي استاندارد ارزشي است كه پارچه‌ي بيشتري برده باشد و هر كه مانتويش بيش، اخلاق و عفتش بيشتر.

 جرقه نوشتن این متن با خوندن یه میل تو این مضمون در ذهنم زده شد. و با این سرعتی که در جامعه مدرنیته پیش میریم خیلی دور از ذهن نیست شاهد همچین برخوردهایی باشیم.

این چند روز حسابی به هم ریختم روزها که افتضاحه ، شبها هم که تعریفی نداره .

راستی تا یادم نرفته روز معلم و به همه معلمها خصوصا معلمهای خودم : لطفی اول ، دهقانیان دوم ، دانشگر سوم ، خلیلی چهارم وپنجم و............ تا سال آخر دانشگاه که دست همشونو می بوسم تبریک می گم. همتون پایدار باشین.

ضمنا در کنار قهرمانی استقلال و هفت رنگ کردن سبزها وقرمزها رفتن این آجرلوهه خیلی حال داد. خدا کنه بره و دیگه به دنیای ورزش برنگرده.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/02/12 و ساعت 11 |
از اینکه یه چندروزی نبودم عذر خواهی می کنم ولی دل همتون بسوزه رفته بودم شهر وفا (آبادان) . خدائی تو این چند روزه اینقده اتفاق افتاده که اصلا نمی دونم از کجا شروع کنم ولی خوب یادم اومد . خدائی شما هم اگه جای من بودین و نصف بازی رو تو ایستگاه راه آهن میدیدین بقیشم با اس ام اس به اطلاعتون می رسوندن اونوقت عمق عشق حال رو می فهمیدین ، قابل توجه زهرا که استاد بنده هستن ولی ایندفعه آزادی صد هزار نفره فریاد می زد استقلال سرور  پرسپولیسه البته حرفهای بدی هم می زدن که من بخش کوچیکی از اونو میزارم ولی واسه ساختن بقیش از ذهن لطیفتون کمک بگیرین . ک...لق لنگیا - استقلال رفتش اسیا و...........

 ولی خدائیش این حاج آقا علویان کم از فردوسی پور نداره (به نقل از مادر حاج آقا: بچه ام استعداد داره ولی کشف نشده !!!!!!!!!!) فقط کافیه واسه یه هفته برنامه نود رو بدن این اداره کنه ... ماشالله مادر چشم نخوری .. با چنان حرصی گزارش می کرد که من واسه چند بار شک کردم نکنه تو آزادیه .

خلاصه بعداینکه کلی حال کردیم و داد زدیم و حال این واگن بقلی ها که جنس همشون لطیف بود گرفتیم واسمون شام آوردن .. این قسمت رو هم برای رفاه حال خوانندگان عزیز سانسور می کنم چون واقعا شامشون توپ بود . فقط یه زمین فوتبال می خواست که توش بدوئی تا این غذای لذیذ هضم شه .

راستی خبر بدی رو شنیدم و واقعا حالم گرفته شد . اونهایی که فیلم موج مرده رو دیدن و هزار بار برای حاتمی کیای عزیز هورا کشیدن بازی زیبای پوپک گلدره رو فراموش نمی کنن . ولی پوپک تنهامون گذاشت. 

اهواز

 شهر زیبایی که به محض ورود کیفتو میدزدن و بعد هم واسه گرفتن پول از بانکهاش یخورده باید تو صف وایسی. البته من شنیدم راست و دروغش پای اونایی که رفتن ولی میگن رئیس بانکهای این شهر زیبا  با هم به یه توافق رسیدن که اگر روم به دیوار و خدای ناکرده یک مشتری که اصلا بد بخت نیست کمتر از ۲ ساعت واسادن تو صف تونست پول بگیره واسه دلجوئی میفرستنش هتل فجر و با امکانات خوب مثل یک پری دریایی سبیلو و چنل های زیبای تلویزیونی زرغامی و.... ازش استقبال می کنن که البته موقع خروج مبلغ بسیار ناچیزی در حدود ۴۰۰۰۰ تومان ازش میگیرن تا طرف نقره داغ شه.

خلاصه در حدود ساعت ۹ شب و دیدن موجودات .................. رهسپار آبادان شدم.

آبادان

شهر بسیار باحالی که حیف من وقت نداشتم وگرنه یه سر به شهراداریش می زدم و یه نکته اخلاقی در مورد دبلیوسی هاش گوشزد میکردم . باز هم آبادان شهر زیبایی که نصف سال میبرنش تو تنور که البته من به تنورش نخوردم ولی یه ذره از گرماش به پوستم خورده واسه درکش می تونم بگم عین سشوار گرم که به صورتت بخوره و هیچ راهی واسه فرار نداری مگر یک راه : اونم اینه که یه پیکان ۴۸ گوجه ای رنگ رو سوار شی بعد بهش بگی هوا چقدر گرمه و اونم بهت بگو : آمو بچه (با کسره ب) تهرونی مخوای کلر بزنم و اونجاست که تو چشمات گرد می شه و می فهمی چرا ادبا و اندیشمندان بزرگی در مورد این شهر سخنوری کردن.

تنها شهریه که ته لنجی داره ، امیری داره ، لین یک داره ، ایسگاه هفت داره و..... در کنار تمامی اینهمه جایی که داره یه سری آموزش تخصصی در زمینه تاکسی گرفتن هم داره که لازمه حتما یادش بگیرین وگرنه خوراکتون دربسته مثلا هزار بار بگو میدون حتی یه پشه هم برات وا نمی ایسسه ولی عوضش انگشت سبابه تون رو بیارید سمت زمین و بچرخونینش ۳۰ تا ماشین جلو پات نیگه میدارن.

ولی درکل:

- راست ميگي؟

- آره بابا راست ميگم.

- خالی که نمی بندي؟

- ای بابا. حالا ميخوای باور کن و ميخوای باور نکن اما مطلب حقيقت داره.

- آخه نيست که آبادانيا همشون لافن، نميدونم کدوم حرفتون راسته و کدومش لاف!

* مکالمه هايی مثل اين رو هر کدوم از ما چند بار شنيديم؟ اگر آبادانی هستين که مطمئنا زياد و اگر آبادانی نيستین حتما حداقل برای بار اول که به يک آبادانی برخورد کرديم اين مکالمه رو خودمون شروع کرديم. قبول ندارين؟ يکبار ديگه خاطراتتون رو مرور کنين.

اما واقعيت چيه؟ آيا آبادانيها مردمی دروغگو هستند؟ مردمی هستند که خودشون رو بيشتر از اون چيزی که هستن ميدونن؟ يا طبق يک عادت ارثی همشون برای بقيه خالی ميبندن؟

واقعيت اينجاست که آبادان قبل از جنگ و قبل از انقلاب بعنوان اولين شهر صنعتی مدرن ايران دارای مکانها و امکاناتی شد که برای اولين بار وارد ايران شده بودند. انواع کلوپهای ورزشی و تفريحي، بسياری از ورزشها از جمله فوتبال و گلف، سينما و حتی سبک منحصر بفرد معماری منازل شرکتی آبادان و فرودگاه بين المللی آبادان که اولين پروازهای مستقيم ايران به لندن و آمريکا و ساير کشورهای اروپايی رو انجام ميداد و راديو نفت ملی که بعد از راديو ارتش ايران دومين راديوی ايران بود و همچنين تلويزيون آبادان که اگر دقت کنين ميبينين بجز مراکز استانها تنها شهريه که هنوز تلويزيون خاص خودشو داره.

و متاسفانه این جنگ هیچ از اون یادگارها به جا نذاشت مگه روحیه توپ و خوش برخورد آبادانیها که خدائیش نمره بیستن .

تو این سفر که همش خاطره بود باید از خیلی ها تشکر کنم اول از همه باید اعتراف کنم حاج آقا علویان دمت گرم خیلی عالی بود و بعد میثم ، محمد ، مهندس فرهی ، مهندس قدسی ، مهندس احمدی ، امین که خدائیش خیلی باحاله خصوصا تو جزیره ، بهزاد با اون دل قشنگش و لهجه شیرین و توپ آبادانیش ، سبا که خیلی دختر خوب وباوقاری بود ، امیره و رباب که خدائی بی نظیرن خصوصا اون رباب شیطون که خیلی باحاله و خصوصا مادر حاج آقا علویان که قلیه ماهیش تکه و همه اونایی که من اسمشونو فراموش کردم .

بچه ها ایول همتون عشقین خصوصا با انرژی فسمه ای.

مهیار

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/02/06 و ساعت 9 |