تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,
اسلام نام آشنايي است كه دلهاي همة مسلمانان را در شرق و غرب عالم به هم پيوند مي دهد و نقطة كانوني اين همدلي و همبستگي، وجود مبارك حضرت محمد مصطفي صلی الله علیه و آله و سلّم، پيامبر حكمت، محبت و عدالت است.

به نظر ميرسد همچنانكه فرصت هاي همزيستي در عصر ما واقعي است، تهديدهاي مخرّب در آن نيز جدّي است. «اسلام هراسي» و «اسلام ستيزي» يكي از مظاهر اين تهديد است كه نه تنها ما مسلمانان، بلكه همة نهادها و انسانهايي كه به صلح و عدالت و آزادي و دنياي عاري از خشم و خشونت مي انديشند، بايد درپي محو ريشه ها و زمينه ها و جلوه هاي آن باشند. راستي چه بايد كرد؟ آيا راهي جز تغيير پارادايم خشونت و نفرت و تبديل اراده معطوف به قدرتِ سودپرست به ارادة معطوف به حقيقت و زيبايي هست؟

ما به اعتبار آنكه مسلمانيم بايد در اين ميان به مباحث جديدي در تبيين هويّت خود و حقيقتِ ديني كه بدان پايبنديم بپردازيم. چگونه مي توان بناي هويت را به جاي مرزهاي مصنوعيِ غيريت¬ساز بر حقيقت و معرفت انساني نهاد؟

آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ  لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (سورة بقره آيات 285 و 286)
 مسلمان كسي است كه اولاً به همه پيامبران مؤمن است و هيچ تفاوتي ميان آنان قائل نيست. ثانياً انسان موجودي است گرفتار نسيان و خطا و محاط در انواع محدوديت هاي نفساني اجتماعي و تاريخي؛ و اسلام عبارت است از سمع و طاعت و تسليم در برابر خداوندِ قادر متعال كه حكيم و دانا و مهربان و زيبا و لطيف مطلق است.

 اگه اين چندروز سخت ودشوار نمی گذشت هيچگاه مسلمانان جهان تا اين حد به خروش نمی اومدند ،  جناب پاپ اگر کلماتی که جنابعالی يقينا در فضای مسموم خبری بر زبان جاری کردی از درسهای مسیح بزرگوار است و هم اکنون که در حی کامل هستند از کرده شما به عنوان يک مرجع بسيار خوشنودند و جنابعالی به خاطر این گفته های حماقت گونه آخر هفته توبه نمی کنید ،بسیار خوشحال باشيد که من به عنوان يک مسلمان که تا کنون نگرشم به مسيحيت به عنوان يک دين حامی صلح بوده و مسيح که انشاالله در آينده ای نزديک با مولايمان مهدی بر زمين حکومت عدل را می گسترانند را عوض کرده ای ،جناب پاپ اميدوارم بتوانيد اين ننگ بزرگ را که برپيشانی خود وواتيکان به وديعه گذاشتی را با طلب مغفرت يکشنبه خود نپوشانی که خدای من و تو يکی است مطمئنم به اندازه رحمان بودنش قهار هم هست.

حاسبوا قبل ان تحاسبوا

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/28 و ساعت 9 |
خورشيد داشت کم کم غروب می‌کرد. اسحاق نیم ساعت دیگر با خانه اش فاصله داشت ولی هیچ رمقی در پاهایش نمانده بود. کشان کشان خود را به پای درختی رساند تا برای اندکی استراحت کرده، نفسی تازه کند. صدای زوزه کفتارهایی که لحظه به لحظه نزدیکتر می‌شدند از دور به گوش میرسید. فرصت چندانی نداشت. گشنه بود و تشنه، و باید دوباره به راه می‌افتاد. به زانوهایش فشار آورد تا دوباره بایستد که ناگهان سیبی از بالای درخت پایین افتاد و در کنار پاهای ناتوانش فرود آمد. خم شد و سیب را برداشت. سرخی سیب در برابر نارنجی غروب، همچون گویی آتشین می‌نمود. شاید این سیب هدیه‌ای بود از طرف پروردگار تا به اسحاق قدرتی بدهد و ادامه راه را بر او آسانتر سازد. اما نه ... این سیب برای امر مهمتری فرستاده شده بود....

با خود اندیشید: ای خدا! آخه ! تو هم وقت گیر آوردی‌ها! من جون ندارم راه برم، تو آدم رو مجبور می‌کنی «جاذبه زمین» رو کشف کنه!؟ من دارم از گشنگی می‌میرم، تو برای من سیب میفرستی اونوقت برای حضرت ابراهیم، گوسفند؟؟

اسحاق نیوتن جوان سی و چندساله راه حل‌های زیادی را از سر گذراند.
آیا بهتر است خود را به کوچه علی چپ بزند و چنان وانمود کند که سیب را ندیده است؟
آیا بهتر است که سیب را برداشته و برای آذوقه راه با خود ببرد؟
آیا بهتر است آنها را به سوی کفتارهایی که هر آن نزدیکتر می‌شدند شوت کند؟
و یا آنکه بشیند و زیر لب به زمین و آسمان فحش دهد و جاذبه زمین را کشف کند؟

و او همچون دیگر مردان بزرگ و نام‌آور جهان سخت‌ترین راه را برگزید. اندکی فکر کرد: من همینجا اینو کشف کنم بهتره تا اینکه تو حموم کشفش کنم و ذوق زده بشم و ک.و.ن برهنه بپرم بیرون و هوار بزنم که یافتم یافتم!! کوشید و کوشید تا بفهمد چرا سیب به جای اینکه بالا بیفتد، پایین افتاد؟ مگر نه اینکه E=mC2 ؟ (نه نه! اونو یکی دیگه بعدا قراره کشف کنه!)‌ تلاش کرد تا گفته های معلم فیزیک دوم راهنمایی شان را به یاد آورد. ولی سودی نداشت. دوباره با خود اندیشید:‌ فرض کنیم زمین نیرویی داره که همه چیز رو به خودش جذب میکنه و فرض کنیم بهش می‌گیم «نیروی جاذبه زمین». خب،‌ این از این! حالا فرض کنیم این جاذبه زمین رو با "G" نشون بدیم و مقدارش هم مثلا هست:۹.۸

آهان همینه!! یافتم یافتم!! گازی به سیب زد و تخته گاز به سوی خانه شان شتافت تا خبر این کشف بزرگ تا به مادر و عمه رزیتای پیر بدهد!!

توماس آلوا ادیسون روی صندلی چوبی گوشه لابراتوار‌ کوچکش نشسته بود و زیر نور شمع، به لامپی که قرار بود اختراع کند می نگریست و با خود میگفت: دیگه هرچی بود و نبود که اختراع کردم. این یکی رو هم که اختراع کنم تموم میشه و مجبورم تا آخر عمر بشینم سماق مک بزنم. آیندگان؟ خوب نشستین پای کامپیوتراتون و برا خودتون حال میکنیدها! از جای برخاست و به سوی لامپ رفت. تنگستن یا آلومینیوم؟ ده بیس سه پونزده،‌هزار و شصت و شونزده، هر می‌گه پونزده نیست، هیفده، هیژده، نوزده، بیست.. تنگستن پس. دو سر آنرا به سیم وصل کرد و حباب شیشه ای اش را برداشت و بر روی آن گذاشت. کلید را که زد تلألویی وصف ناشدنی درخشید و تمام آزمایشگاه را چون روز روشن کرد. ادیسون اختراع جدیدش را خاموش کرد تا برق زیاد مصرف نشود. به آرامی به سوی صندلی‌اش بازگشت. دفترچه کوچکش را زیر نور شمع گشود و یک شماره دیگر به آن افزود: ۱۰۹۳ ... و آنرا «لامپ» نامید. کشوی چوبی میزش را گشود و بسته سماق را بیرون آورد.

الکساندر گراهام بل با دستان لرزان خود آخرین سیم‌ها را به هم گره میزد. امیدوار بود که این‌بار همه چیز با موفقیت پیش برود و بوق اشغال نشنود. دستیارش توماس را صدا کرد تا برای أخرین بار دستگاه انتقال صدای خود را آزمایش کنند. دوباره فریاد زد: توماس؟! پاشو بیا یه دقیقه اینجا با هم این لامصب رو چک کنیم. بسه بابا! اینقدر sms برا ملت نفرست. بیا من میرم اون اتاق زنگ میزنم. دو تا زنگ زد وردار که رو پیغامگیر نره . سپس به اتاق دیگری رفت و یه شماره گیری پرداخت...
مشترک گرامی! شماره مورد نظر تغییر یافته است لطفا جهت اطلاعات بیشتر با ۱۱۸ تماس بگیرید! متشکرم!

گراهام بل گوشی را محکم به زمین کوبید و با خشم فریاد زد: توماس؟؟ این شماره‌ات چند بود؟؟
شروع به شماره گیری مجدد شد. ناگهان دستگاه انتقال صوتی به صدا در‌آمد. توماس گوشی را برداشت و گفت:‌الو الو؟ بل از آنطرف در داخل گوشی فوت کرد. توماس غرید که مگه تو خوار مادر نداری احمق؟ بل خندید و گفت‌:‌ منم بابا! توماس گفت:‌اٍ.. شرمنده! صداتو نشناختم.این اختراعت خیلی خداس، ولی چقدر صدات پای تلفن ( یعنی چیزه .. این دستگاهه) عوض میشه! بل که از شدت خوشحالی و موفقیتش در این اختراع در پوست نمی گنجید خندید و گفت: آره. البته این هم داره شارژش تموم میشه. من قطع میکنم با اون یکی گوشی میگیرم. بزار به خانومم هم زنگ بزنم و بهش خبر بدم . توماس لبخندی زد و گفت: اوکی تو برو چون منم پشت خطی دارم. راستی اسم این دستگاه رو چی میخوای بذاری؟ موبایل؟ بل گفت: ‌نه نه فعلا می‌ذاریمش «تلفن» تا بعد.

و { تقربیا } همین گونه بود کشف اتومبیل و اسب بخار و دینامیت و چرخ گوشت و توالت فرنگی و کاغذ تورنسل و شمبلیله و غیره!

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/25 و ساعت 15 |
حلقه طنز باشگاه رادیویی جوان به مناسبت حضور مقتدرانه وپرشکوه ! تیم ملی فوتبال ایران در هجدهمین جام جهانی فوتبال جشنواره ای تحت همین عنوان در دو قالب نظم ونثر در تالار حجاب برگزار کرد، حقیرهم به دعوت یکی از بزرگان اهل طنز به این جشن کذایی رفتم، آقا جا همتون خالی چقدر چیز میز چقدر اکبر کاردان چقدر ضرغامی چقدر ایلیا منفرد چقدر محمووووود فکری چقدر استاد منچهر احترامی خلاصه کلی چقدر ،، اینقده باحال بود جا همتون خالی البته این رضا ساکی و دار و دسته اش هم بودن ولی یه چیزی خیلی باحال بودن همه رابرا آمار فرزاد حسنی و از اکبر کاردان میگرفتن البته اکبر آقا تقریبا همه جا جز اون پشت موی قشنگشونو گشتن اما فرزاد نبود که نبود ،پس از آن طنازان گرامی به نوبت آثار گرانبهای خود در قالب انداختن دست به تیم مقتدر ملی خواندن که البته جز یکی دوتا بقیه همشون باحال بودن ،اما این وسط یه پسره به اسم ایران (هم به عنوان کشور و هم به عنوان دختر) گیر داده بود که نسبتا جالب بود.

سرتونو درد نیارم آخر سر هم ایلیا منفرد اون شعر معروف لالا لا لا لالا لا لالا رو خوند که باحال بید ... راستی راستی یه پسره هم اومد اشعار بسیییییییییییییییار زیبایی در گاو گفت که انصافا همه خرکیف شدن .

خوب این از جشن اااااااا آقا داری من نمی دونم این چه وضعیه درشرقو هم بستن آخه اون بیچاره که گناهی نداشت کل قضیه اینطوری بود کهچند روز پیشیه مقاله چاپ کردن که باباجون ما در روابط سیاسی از مسائل دور از ذهن استفاده می کنیم و یه کاریکاتور ردیف گذاشتن تو روزنامه که رو صفحه شطرنج ۲ تا مهره ست یکی یه اسب غمگین وروبروش یه خر که البته دورش هم یه هاله نور وجود داره  خدایی خیلی باحاله .کاریکاتور دیدین واقعا هر کی تو ایران میخواد از آینده شغلیش مطمئن باشه بره روزنامه باز کنه و تقربا مطمئن باشه در اندک زمانی بسته میشه خیال خودش و همه رو راحت میکنه البته نباید اسم روزنامه ها کیهان یا جمهوری اسلامی باشه.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/21 و ساعت 11 |
خیلی خبراس خیلی نمی دونم از کدوم شروع کنم ولی اول از همه میلاد گل نرگس و به همه بروبکس تبریک میگم ..

...شاید این جمعه بیاید..

دوم اینکه آقا لیگ و دیدین اس اس خیلی ردیف شروع کرد اما فقط نتیجه اش خوب بود خدا آخر و عاقبتش و به خیر کنه ،ضمنا پیروززززززز قربانی و حال کردین بابا مالدینی بابا کاستاکورتا ..ای ولللللللللل .

ولی این آقای انصاریان هم عجب ولعی واسه مصدومیت داره خدایی یه سبک جدیدی از فوتبال رو به نمایش میذاره اینقده هم مودبه که آدم احساس میکنه خیلی دوسش داره.

ضمنا لنگ هم بر خلاف استقلال بد بازی نکرد اما نتیجه رو افتضاح .. نمیدونم چرا بر خلاف استقلال که ادم حس برتری بهش دست میده این لنگ بنده خدا تا مساوی میکنه یا جلو می افته آدم حس میکنه باید گل بخوره شاید برمیگرده به شرایط روحی تیم .

ولی معدنچی جیگر رو دیدین خیلی بابازیش حال میکنم ضمنا اون نیکبخت کم غیرت هم خوب بود ولی هنوز مونده تا نیکی حاجی بشه شایدم دیکه نشه. خلاصه خودش خواست.

خبر بعدی هم اینکه نتایج کنکور اومد بعضیها خیلی بهشون چسبید به خصوص اونهایی که خودشونو کشتن تا کامپ قبول شن آخر هم پدر منو درآروردن تا قبول شن ولی بالاخره شدن دمشون هم گرم نفر اول به من زنگ زدن کلی هم منو تو ذوقشون شریک کردن...

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/19 و ساعت 9 |
 
شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۵
دور مقدماتى جام ملت هاى آسيا - گروه B

كره جنوبى يك
گل: سئول كى هيون (۱+۴۵)
ايران يك
گل: وحيد هاشميان (۳+۹۰)

ورزشگاه سئونگنام سئول
تماشاگر: ۶۵ هزار نفر
داور: ماتيو كريستوفر بريز
كمك ها: جيم اولياريس و ماتيو كرام هر ۳ از استراليا

كره جنوبى: كيم يون كوانگ، كيم نام ايل، لى يونگ پيو، سونگ جونگ گوك (چوون هى)، چوجائه جين، لى هو، كيم دوهون، پارك جى سونگ، سئول كى هيون، لى دو هون (لى يول جونگ) و چوى سونگ گوك
سرمربى: پيم وربيك

ايران: ابراهيم ميرزاپور، رحمان رضايى، محمود فكرى، محمد نصرتى، مهدى مهدوى كيا، جواد نكونام، عليرضا واحدى نيكبخت (حسين كعبى ۷۵)، آندرانيك تيموريان (سياوش اكبرپور ۹۰)، على كريمى، مهرزاد معدنچى (فرهاد مجيدى ۵۲) و وحيد هاشميان
سرمربى: امير قلعه نويى

واقعاً خودمان هم نفهميديم كه چطور شد گل زديم. چند موقعيت مناسب را هدر داده بوديم و نااميدانه چشم به داور استراليايى دوخته بوديم كه کی حكم باخت ما را در سئول با سوت خود امضا مى كند كه ناگهان همه چيز تغيير كرد و در آخرين ثانيه بازى يك اشتباه مضحك از سوى مدافع و دروازه بان كره با تيزچنگى وحيد هاشميان به گل تساوى و يك امتيازى ايران تبديل شود تا از شوق به پرواز درآييم.

از لحاظ نتيجه در سئول دستاورد موفقى داشتيم ولى بدون تعارف نه خودمان خوب بازى كرديم و نه به كره اى ها اجازه داديم كه فوتبال بازى كنند. جدا از اعداد و ارقام، در تاكتيك تيم ملى آنچه مشهود بود تراكم زياد نفرات ما در نيمه خودى و بستن تمام روزنه هاى ممكن بود تا كره اى ها عملاً مجبور شوند به اندازه چند بازى معمولى پاس عرضى بدهند تا دفاع پرتعداد ما را بشكافند ولى از همان دقيقه ۲۰ بازى معلوم بود كه ميزبان به رغم برترى تاكتيكى غير قابل انكارش به هيچ عنوان نمى تواند با روش هاى تمرين شده خود در جريان بازى به گل برسد و در نهايت هم ديديم كه تك گل آنها روى يك ضربه ايستگاهى به دست آمد و بقيه فرصت هايشان هم با اشتباهات مدافعان ما حاصل شد.
در نقطه مقابل پس از يك نيمه دفاع مطلق كه با تك گل دقايق پايانى كره با شكست برايمان تمام شد، انتظار داشتيم تيم ملى چهره تهاجمى به خود بگيرد ولى باز هم اين كره بود كه ابتكار عمل را در دست داشت. ورود فرهاد مجيدى به جاى معدنچى ظاهراً يك تعويض تهاجمى بود ولى نقطه عطف مسابقه زمانى بود كه حسين كعبى به جاى نيكبخت وارد ميدان و در نقش دفاع راست ظاهر شد و نصرتى به چپ رفت تا به دفاع خطى تبديل شويم و با آزادى مهدوى كيا در سمت راست كمى پز تهاجمى به خود بگيريم.
بى ترديد جدى ترين موقعيت ما هم همان توپى بود كه در دقيقه ۸۳ با همكارى مشترك مهدوى كيا و هاشميان در مقابل دروازه كره نصيب كريمى شد ولى هافبك ايرانى بايرن مونيخ به جاى توپ هوا را شوت كرد تا كلى نااميد شويم.

قبول كه تغيير تاكتيك و آزادى عمل مهدوى كيا باعث روان تر شدن حركت تيم ملى و تهاجمى تر شدنش شد ولى بدون تعارف ما در حمله برنامه نداشتيم. همان قدر كه در دفاع خوب بوديم و سيستم دفاعى ما جدا از اشتباهات فردى اشكال چندانى نداشت، به همان اندازه در كار حمله بى برنامه بوديم و نمى دانستيم با چه روشى و توسط چه نفراتى بايد ضربات اول و آخر را به توپ بزنيم. خواهش مى كنيم ۳ فوروارده شدن تيم در دقايق تلف شده را هم نه به حساب شجاعت بلكه به حساب ناچارى كادر فنى تيم بگذاريد چون واقعاً غير از اين نبود.

 
محصص: با آمدن مجيدى هاشميان راه افتاد
 مرتضى محصص بعد از بازى ايران- كره جنوبى گفت: دفاع مطلق تيم ايران در نيمه نخست باعث شد تا كره اى ها حملات بسيارى را بر روى دروازه تيم كشورمان ايجاد كنند. وى افزود : وحيد هاشميان تك مهاجم كشورمان در نيمه نخست نتوانست مقابل چهار مدافع حريف، كارى از پيش ببرد اما در نيمه دوم با حضور فرهاد مجيدى در زمين، شرايط بازى تغيير يافت . مدرس فيفا تصريح كرد : استراتژى مربيان تيم ملى فوتبال ايران در نيمه نخست دريافت نكردن گل بود تا در نيمه دوم بتوان نتيجه را به سود خود عوض كرد. وى دفاع نفر به نفر در هنگام زدن ضربات ايستگاهى را از مشكلات تيم ملى در دو ديدار اخيرش عنوان كرد و افزود: تيم ايران در هر دو بازى خود برابر سوريه و كره جنوبى دو گل مشابه را دريافت كرد تا مربيان به فكر تغيير تاكتيك باشند. محصص پيشنهاد كرد كه مدافعان ايرانى به هنگام زدن ضربات ايستگاهى روى به دفاع منطقه اى بياورند تا بتوان به خوبى فضاهاى خالى را پر كرد. وى نبود هماهنگى لازم در جناح چپ را از ديگر مشكلات تيم ملى ذكر كرد و گفت : مهرزاد معدنچى و عليرضا نيكبخت واحدى هنوز در زمان حمله به هماهنگى ايده آل دست نيافته اند.
مدرس فيفا به مشكل هافبك دفاعى تيم ملى دربازى مقابل كره جنوبى اشاره كرد و افزود : نكونام در اين بازى آزادى عمل لازم را نداشت تا بتواند مانند گذشته در حملات تيم شركت كند. آندرانيك تيموريان نيز به عنوان بازيكن آزاد نتوانست قابليت هاى خود را به نمايش بگذارد. وى با بيان اينكه على كريمى در نيمه نخست كاملاً گم بود، افزود : پيستون هاى تيم ملى بايد با حركت در كناره ها، فضاى كافى را براى كريمى در ميانه زمين ايجاد كنند. اين منطقه يكى از قدرت هاى تيم ملى فوتبال ايران است كه بايد به خوبى از اين موقعيت استفاده كنيم.
 
تقويم مسابقات ليگ برتر
هفته نخست

شنبه ۱۸ شهريور
ابومسلم ـ پرسپوليس، ساعت ۳۰:۱۵ در ورزشگاه ثامن الائمه مشهد
سايپا ـ فجر شهيد سپاسى، ۳۰:۱۵ در ورزشگاه انقلاب كرج
فولاد مباركه سپاهان ـ ملوان، ۳۰:۱۵ در ورزشگاه نقش جهان اصفهان
پيكان ـ فولاد خوزستان، ۳۰:۱۵ در ورزشگاه ايران خودرو تهران
استقلال اهواز ـ صبا باترى، ۴۰:۱۷ در ورزشگاه تختى اهواز
برق شيراز ـ راه آهن، ۴۰:۱۷ در ورزشگاه حافظيه شيراز
پاس ـ مس كرمان، ۴۰:۱۷ در ورزشگاه دستگردى تهران
استقلال تهران ـ ذوب آهن اصفهان، ۴۰:۱۷ در ورزشگاه آزادى تهران
+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/12 و ساعت 9 |
سلام امروز تولد آقام ابوالفضل نمی دونم شايد خیلی ها اینچیزا رو خز بدونن ولی من همیشه عشقم ابوالفضله و با افتخار سرم و بلند میکنم و میگم به خدا اقام خیلی سالار ؛مظهر هرچی مرد ، با یه دنیا عوضش نمیکنم

دیشب مثل اینکه خونمون خیلی خبرا بوده میثم و خونواده اومده بودن که این گوشی من رابرا وسط صحبت کردن قطع می کرد . البته بیچاره حق داشت چون تو ستاری نصف شبش آنتن نمی ده چه برسه به ساعت ۱۰ که غلغله است .البته یه داستانک باحال با ميثم جعفری تو اول راهنمايی دارم که بعد اينکه از خودش رخصت گرفتم تو وبلاگ میذارم.

خوب بچه های عزیز ساعت دیگه ۹ برین دندوناتونو مسواک بزنین برین سر کاراتون . فعلا بابای

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/07 و ساعت 8 |
اين فيلم به نام پدر رو کی ديده

شنبه رفتم بالا پيش بچه های مخابرات ديدم ارازل واوباش همه جمعن یه ذره توسروکله همديگه زديم بعد يهويی اين سعيدنمازی عين جن زده ها گفت بريم سينما بعد هم همگی عين جن نزده ها گفتيم باشه حالا مراحل سينما رفتن

۱-گام اول زنگ زديم ۱۱۸ شماره سينما قدس و گرفتيم که البته تقريبا بی تلافات ترين مراحل به حساب می اومد

۲-گام دوم زنگ زديم سينما قدس سانس ها رو پرسيديم

۳-گام سوم يه ذره قاطی پاتيه چون ۴۵ دقيقه وقت داشتيم هر کی يه کاری کرد منم ديدم اوضاع رديفه يه ذره نماز ظهر و عصر و خوندم

۴-دراين گام از موسسه رفتيم بيرون اما ناگهان در کسری از ثانيه ۲ عدد مهندس خوشتيپ قديمی و غلامی با هم سر در موسسه پيداشون ميشه.

 ... ادامه دارد

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/06/06 و ساعت 15 |