تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,
از سوی مدیرکل انتخابات وزارت کشور اعلام شد :
نتایج اولیه آرای شورای شهر تهران / چمران و طلایی در صدر
نتایج اولیه شمارش آرای انتخابات سومین دوره شورای شهر تهران از سوی مدیر کل انتخابات وزارت کشور اعلام شد.

به گزارش خبرنگار مهر مستقر در ستاد انتخابات کشور، علی اصغر کاراندیش مدیرکل انتخابات وزارت کشور دقایقی پیش در جمع خبرنگاران، اعلام کرد: بر اساس نتایج اولیه ای که از شمارش 624 صندوق بدست آمده است، مهدی چمران در صدر آرای تهران قرار دارد.

میزان رای شمارش شده در این تعداد صندوق 186166 برگه رای است.

بعد از مهدی چمران که 40456 رای رابه خود اختصاص داده،  مرتضی طلایی با 36497 رای قراردارد .

به گفته کاراندیش، پس از چمران و مرتضی طلایی، افراد زیر حائز اکثریت  آراء شده‌ اند :

 هادی ساعی 31156 رای

رسول خادم 28464 رای

عباس شیبانی 25677 رای

علیرضا دبیر 23411 رای

 حمزه شکیب  20943 رای

 معصومه ابتکار 18227 رای

احمد مسجد جامعی 17207 رای

 محمد علی نجفی 16086 رای

 پروین احمدی نژاد 15176 رای

خسرو دانشجو با 12958 رای

معصومه آباد 12656 رای

 حسن بیادی 12310 رای

و حسن زیاری با 12226 رای  

علاوه بر این 15 نفر،

عبدالمقیم ناصحی با 12018 رای

حبیب کاشانی با 11993 رای

الهه راستگو با 11660 رای

محمود خسروی وفا با 10991 رای

زهرا صدراعظم نوری با 10950 رای

اسماعیل دوستی با 10630 رای  در رتبه های 16 تا 21 قرار گرفته اند.

 روند شمارش آراء در تهران ادامه دارد.

سمند شادی:

ندا دهقانی- " از خواندن روزنامه‌های صبح در جیب عقب صندلی لذت ببرید. ضمنا از مهمانان عزیز تقاضا می‌شود برای جلوگیری از آلودگی صوتی، از تلفن همراه خود کوتاه و مختصر استفاده نمایید."
 
شما وارد "سمند شادی" شده‌اید و این جمله‌ها را به درو دیوار یک تاکسی زرد قناری نوشته‌اند.راننده این تاکسی که میان دود و ترافیک تهران گره خورده، دلش واقعا خوش است هرچند از بچگی هم اسمش "محمود دلشاد" بوده.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/27 و ساعت 9 |
متاسفانه از زمانی که قلم انتقادی من نسبت به رئیس جمهور محترم و مهرورز به فرساییدن گراییده ،دوستان و دشمنان دوستان به هر طریق ممکن نسبت به این حرکت بنده خود را موظف به تذکر دادن کرده اند.

جالبترین و خوشمزه ترین بخش آن کامنتهای غیر مودبانه و بی شرمانه ای که تعدادی از دوستان !!! وابسته به یک گروه اینترنتی فوق العاده حامی رئیس جمهور در پستهای من برام میگذارن ، واسه همین از همه دوستان که نظر میذارن شدیدا عذر خواهی میکنم که باید تاییدشون کنم.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/26 و ساعت 9 |

يکي از اين مستراح‌ها اسم خاصي نداره. البته اين مستراح رو تو هيچ طبقه‌اي به درستي نميشه قرار داد. چون نه شکل خاصي داره و نه محتوياتش نوع خاصيه. اين مستراح همون طبيعت خودمونه. البته ممکنه خود خواهي باشه که طبيعت رو مستراح نام گذاري کنيم. چون هم مي‌تونه سطل زباله باشه هم مي‌تونه حموم باشه هم ميتونه گاوداري باشه. هم مي‌تونه بقالي باشه و... اين يکي از ويژگي‌هاي مهم طبيعته.

اگر دقت کنيد مي‌فهميد که هيچ جايي همچين امکاني رو نميده. البته خود مستراح هم از يه نظر در طبقه‌ي طبيعت قرارداره چون زيبا‌ترين مناظر در مستراح هم پيدا ميشه. شما فرض کنيد که مستراح شبيه به دريا باشه. البته هست. مثلا وقتي لوله مستراح ميگيره و محتويات اون مياد بالا و آروم آروم آب به پايين ميره و بقايايي در سنگ مستراح باقي ميمونه، دقيقا مثل پديده‌ي جزر و مد درياست که جلبک‌ها و ماهي‌هاي مرده و خيلي چيزهاي زيبا رو به ساحل مياره و از اين شباهت‌ها از هر دو طرف خيلي زياده!

اگه شما پشت يه درخت يا تپه عملیات تخلیه رو انجام میدید دقيقا به صورت ناخودآگاه طبيعت رو به مستراح تبديل کرديد. اين يک غريزه است ولي بهش زياد اهميت نديد. يه سري هم به مستراح‌هاي عمومي که تعدادشون هم روز به روز زيادتر ميشه بزنيد. زشتي طبيعت هم عالمي داره. با زيباي‌هاي خودتون زيباش نکنيد.

مستراح چوبي

مستراح ها از نظر محل تقسيم‌بندي‌هاي زيادي دارن. يکي از اين مستراح‌ها، مستراح چوبيه. اگه تا حالا فيلم‌هاي قديمي ديده باشيد مي‌بينيد که يه جور جعبه‌ي چوبي بزرگ که آدم به زور توش جا ميشه و يه سوراخ معمولا به شکل ماه روي در اون قرار داره.

در اون زماني که اين جور موال‌ها رواج داشت مردم در يک گمراهي و خود آزاري قرار داشتن چون هيچ آزاري بدتر از موال نرفتن نيست و اون‌ها هم بدترين جا رو موال‌هاي خودشون ميدونستن و باز هم همين جور ميساختن.

تحقيقات نشون داده که هلال ماهي که روي در قرار داشته، براي اميد دادن به افرادي بوده که به ناچار از موال استفاده مي‌کردن. هم مي‌تونسته نور ازش تو بياد و هم به استفاده کننده اميد به زندگي ميداده و به او يادآور مي‌شده که دنياي ديگه‌اي هم هست و تو اينجا رو ترک خواهي کرد!

و البته استعمال‌هاي ديگه‌اي هم از اون ميشده که درست نيست بگم. ممکنه چندتا بچه بخونن بي جنبه بازي در بيارن و....

مستراح ته حياط

يه نوع مستراح مستراح ته حياطه. اگه تا حالا به خونه‌هاي سي سال ساخت يا قديمي‌تر رفته باشيد به احتمال زياد ته حياط (آخر دنيا) يه اتاقک خيلي کوچيک ديدين که مي‌پرسين اين ديگه کجاست!

البته بايد بگم اين هم يه جور مستراحه مثل بقيه مستراح‌ها که هم خوبي داره و هم بدي. خوبيش اينه که بوي معطر و شمايل زيبا شما رو اذيت نمي‌کنه چون حداقل مسافت بين مستراح و خونه رو بو طي نمي‌کنه. ولي بدي‌هاش بيشتر از خوبي هاشه. چون اولا همه مي‌فهمن که يکي يه مشکلي داره و داره مي‌ره که حلش کنه. و بعد حالا مشکل اينه که يارو بايد خودش رو آنقدر نگه داره تا برسه به مستراح. در اين مورد کشته و زخمي زيادي گزارش شده که که براي همشون طلب راحتي حداقل دراون دنيا رو مي‌کنيم.

واي به حال کسي که بخواد تو زمستون ازش استفاده کنه. توي يه شب سرد و تاريک زمستون، دو تا عاشق نشسته بودن کنار کرسي و خودشون رو گرم مي‌کردن. يه دفعه آقاي عاشق احساس بدي بهش دست ميده. درد در ناحيه‌ي زيرين شکم، دل‌پيچه و ... روش نميشه به معشوقش بگه کجا مي‌خواد بره.

براي همين هيچي نميگه. منتظر مي‌شه شايد فرجي بشه. ولي فايده‌اي نداره. ديگه طاقتش تموم ميشه. يه لحظه اجازه ميگيره و به صورت نيم دو مثل دويدن تو دوي ماراتون به طرف حياط راه مي‌افته. دمپايي‌هاي خواهر کوچولوش رو پيدا ميکنه. به زور پاهاش رو توشون جا ميده و توي برف‌ها شروع به حرکت ميکنه.

خرت...خرت...خرت... اصلا به صدايي توجه نداره تنها چيزي که الآن اون بهش فکر مي‌کنه اونجاست. «چه حياط بزرگي! تا همين ديروز با دو قدم ميرسيدي به تهش. حالا چرا انقدر درازه؟!» واي چه دردي. چه قدر اذيتش ميکرد. آنقدر که حتي معشوقش رو هم فراموش کرده بود. ناگهان يه درد هم توي پاش احساس کرد و به زمين خورد. نگاه کرد و آجري رو که ديروز با داداشش براي دروازه‌هاي گل کوچيک گذاشته بودن رو ديد.

ولي درد پا از يادش رفت. هر جوري شده خودش رو به اونجا رسوند. «واي عزيزم! قربونت برم. چه بوي خوبي! چه منظره‌ي دل انگيزي!» ولي وقت اين حرف ها رو نداشت. اگه يه لحظه دير مي‌کرد به خاطر يه کثافت کاري بزرگ زندگي تازه‌آش با معشوقش به پايان ميرسيد. بنابراين سريعا دست به کار شد و شروع به کار کرد. کارش با يه صداي مهيب آغاز شد. «واي خدارو شکر. اگه پدرم مستراح رو تو خونه ساخته بود که الآن آبروم رفته بود!» و بقيه کار با انواع صداها و بوهاي مختلف ادامه پيدا کرد....

جدال آقا با خودش حدود نيم ساعت طول کشيد. خوب آخه بعضي‌ها مشکل‌هايي دارن. وقتي از مستراح خارج شد دنيا يه جور ديگه بود. همه چيز رو رنگي ميديد. همه چيز واضح شده بود. چه حياط قشنگي داشتن. خيلي چيزها بود که قبلا به چشمش نيومده بود. حياط خونه باز هم با دو قدم تموم شد!!! با خودش به شوخي گفت:«حياط ما هم فري سايزه!» همه چيز خوب شده بود، الا يه چيز.

وقتي به اتاق رسيد معشوقش اونجا نبود. البته باز هم اون متوجه نشد. تا اينکه يه يادداشت روي ميز ديد. ناگهان به خودش اومد و جاي خالي خانوم رو تو اتاقش احساس کرد. با عجله يادداشت رو باز کرد و شروع کرد به خوندن. «کامبيز عزيز اين يادداشت رو برات نوشتم چون روم نميشد جلو روت حرفم رو بزنم. راستش وقتي فهميدم تو به طرف موال ميري خيلي برام خوشايند بود چون فهميدم مرد من حقيقت رو پنهان نمي‌کنه. راستش مي‌خواستم ازت بپرسم قرص‌هاي مسهلي که استفاده مي‌کني اسمش چيه؟ حالا اگه هنوز هم منو دوست داري و مي‌خواي که با هم رابطه داشته باشيم در داروخانه‌ي شبانه‌روزي ... منتظرتم. اگه نياي يعني زندگي من در خشکي و ناراحتي تموم شده. دوستت دارم! ژيلا» با سرعت لباسش رو پوشيد و به طرف داروخانه به راه افتاد.

اين هم شرح کاملي از نوع استفاده و مضررات مستراح ته حياط. حالا خودتون قضاوت کنيد که خوبيهاش به بديهاش مي ارزه يا نه. توي اين داستان که خيلي هم فايده داشت. البته مستراح خيلي فايده‌ها داره که يکيش هم استحکام خانواده است!

مستراح تو خونه

از انواع مستراح ميشه از مستراح تو خونه اسم برد. از اين نوع مستراح شکل‌هاي زيادي ديده ميشه و همينطور انواع زيادي هم داره. گذشته از طبقه‌بندي محلي و شکلي، اين مستراح محبوب‌ترين مستراح در طول تاريخ و ما قبل تاريخ بوده. چون اين مستراح داخل خونست و راحتي زيادي داره. البته چون داخل خونه اکثرا خودي هستند، اين مسأله بعضي وقت‌ها مشکل هم پيدا مي‌کنه. از اين مشکل‌ها در هر خونه‌اي هست و همه تقريبا بهش عادت کردن.

حالش تعريفي نداشت. ديشب پر خوري کرده بود. زردآلو، آلو، لواشک و ... مهموني بود، نمي‌تونست تعارف کنه. خيلي دوست داشت. پس خورد. هي خورد و خورد. خيلي‌ها بهش نگاه مي‌کردن ولي اون با خودش ميگفت: اگر آدم به اين چيزا اهميت بده پس نبايد زندگي کنه و اون مي‌خواست که زندگي کنه. پس کارش رو ادامه ميداد. اما فکر آخر عاقبتش رو نکرده بود.حالا نتيجش رو گرفته بود. يواش يواش بهش فشار ميومد. خسته شده بود از بس رفته بود مستراح. شکلش شبيه مستراح شده بود. (اين هم يه نوع مستراح) لجش گرفته بود. فشار داشت زياد ميشد. «ديگه کم نميارم. آنقدر همينجا ميشينم تا خوب بشه.»

صحنه عوض مي شود...

«آخيش. دارم راحت مي ي ي شم. آخ.... آدم مگه مرض داره خودشو نگه داره؟ بايد راحت باشي نه خودتو عذاب بدي.» يه دفعه يه صداي مهيب توي خونه مي پيچه.

گرررررررررررررررررررررررررووووووووووووووووووووووووووممممممممممممممممممم.

«هورااااااااااااا» از شادي نمي‌دونست چي کار کنه. کارش که تموم شد دست‌هاش رو شست و قفل در رو باز کرد و آروم اومد بيرون. زمين و زمان جلوي چشمش سياه شد. حالا اصلا نمي‌دونست چي کار کنه. سرخ سرخ شد. بعدش هم شش تا رنگ ديگه عوض کرد. با سرعت رفت توي اتاقش.

مادرش اومد توي اتاق. «چرا نمياي تو سالن مادر؟ نامزدت اومده. ضمنا از اين به بعد تو خوردن زياده روي نکن. چند تا از همسايه‌ها هم اومدن دم در. فکر کردن چيزي منفجر شده. زود بيا تو سالن. يالا.»

اين يکي از بدي‌هاي مستراح توي خونست. اما اين يکي خيلي بهتر از بقيه‌ي مدل‌هاست. با تکنولوژي، بهتر ميشه. مثل پشم شيشه و عايق‌هاي صوتي و غيره...!

مستراح فرنگي

يکي ديگه از مستراح‌هايي که مي خوام بهتون معرفي کنم مستراح (توالت) فرنگيه. اين مستراح ريشه در قرون وسطي داره. درسته که در قرون وسطي زندگي تعطيل شده بود ولي فکر راجع به مستراح هنوز ادامه داشت. کسي اجازه‌ي فکر کردن نداشت ولي از اونجايي که مستراح يکي از مهمترين نيازهاي انسان رو برآورده مي‌کنه مثل مسکن، غذا و... پس فکر کردن بهش آزاد بود.

يه مالک چاق پدر سوزيده چون براش سخت بوده که مثل ما و مثل آدم بشينه و کارش رو بکنه و حتي حوصله فکر کردن هم نداشته به يکي از نوکرهاش ميگه برام يه چيزي درست کن که راحت‌تر بشينم کارم رو بکنم. اون نوکر بدبخت هم ديده راحت تر از نشستن رو صندلي وجود نداره (آخه اون بدبخت يا بايد رو زمين سرد مينشسته يا دائم دولا راست ميشده براي اربابش. يعني بايد سرپا وايميستاده) در نتيجه ميگه خوب قربانت گردد. همون‌جايي که نشستي کارت رو بکن!

ارباب هم که حوصله فکر کردن نداشت، نه گذاشت و نه برداشت يه ريدن جانانه فرمود روي تخت شاهانه. ارباب به نوکر بدبخت گفت: «مرتيکه، تو که ريدي به تخت ما!» نوکر هم فکر کرد خودش اين کار رو کرده و گفت:« ببخشيد قربان غلط کردم. ديگه تکرار نميشه. چاکر شمام. نوکر شمام...» مالک (ارباب) گفت: «باشه مي‌بخشمت به شرط اين که کار ما رو درست کني.» نوکر ديگه فکر نکرد. سريع يه اره آورد افتاد به جون تخت. يه سوراخ گنده وسطش درآورد.

اين دفعه گفت: «قربان يه استارت بزن.» قربان هم که موتور دو زمانه ديزلي روش سوار بود چنان استارت زد که .... اين دفعه تمامي افراد اطراف به گند کشيده شدن. ديگه واي به حال اون نوکره که کله‌اش درست زير سوراخ بود. مالک خوشش اومد. ارباب گفت: «همين جوري خوبه. ما همين جوري حال ميکنيم.»

ولي نوکره ديد اين ارباب که الآن سالمه روزي ده بار ميرينه. اگه اسهال بشه بايد چي کار کنيم. اون وقت تمام قصر رو به گند مي‌کشه. پس از فردا يه قابلمه گذاشتن زير حاکم. البته اين نوع تکميل نشده توالت فرنگيه. اين روزها از اين نوع مستراح (تکميل نشده) براي بچه‌ها با اسم‌هاي مختلف استفاده ميشه. ولي وقتي لوله کشي فاضلاب هم درست شد زير قابلمه يا کاسه به لوله فاضلاب وصل شد. يه سيفون هم براش گذاشتن و الآن شده اوني که ما داريم استفاده ميکنيم.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/25 و ساعت 10 |
به دنبال سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر ( پلی تکنیک ) و مهرورزی بی شائبه ایشان دانشجویان مهرورز به مهرافشانی شدید پرداختند البته خودم در مراسم نبودم و دیشب از طریق یکی از دوستان در جریان این مهرورزی قرارگرفتم که ازبس جلسه گرمی بود جناب الف نون فرمودند اگر منو هم آتیش بزنین و ........... ا بده این حرفا رو نزن دکی جون ، خدا سایه تو رو نگه داره چون فقط تویی که تو سازمان ملل روشن میشی حیفی به خدا... و اما راویان اخبار روایت کنند.

پرزیدنت منور از بچگی در خواب بیدار میماند و چون معروف به خون دل خوردن بود اطبا از هرگونه ارتباط بافراورده های خونی ایشان را معذور نگاه داشتند ضمنا در بزرگی ایشان تاگل (اصطلاحی در الکترونیک) می کنند و در روز خواب میدیدند از خوابهای خیلی معروفشان آوردن پول نفت بر سفره مردم !!! ،مهرورزی!!! مهرپاشی و.... که همچنان ادامه دارد ، البته آقای دکتر باز هم همه چی رو به گردن استکبار جهانی انداختند و خوب متاسفانه یکی از امال استکبار در این جلسه جورابش بو میداد و حال دکی یه ذره روم به دیوار روم به دیوار بد شد واییییییییییی چه بد.

لازم به ذکر در دقایق آخر به علت گرمای شدید ناشی از مهرورزی جلسه نیمه تمام ماند و همچنین چون هر دو گروه : (مخالفان و مخالفان مخالفان )همدیگه رو به استفاده از بازیکنان دیگر تیمها و خصوصا صغر سنی متهم میکردند. کار به جاهای باریک کشید. که الحمدالله حادثه کوی دانشگاه تکرار نشد.

راستی یه چیز خیلی جالب اگه این خبر رو در اکثر سایتها و یا وبلاگهای سرسپرده به پرزیدنت جستجو کنین به یه هماهنگی جالب میرسین واونم اینه که همشون دکی جون صورت نورانی و با سید عبا شکلاتی مقایسه میکردن ، و نگارنده همچنان در این بحث مانده ام که آخر خوب از راه راسته یا چپ

و حالا که یه کل کل باحال راه افتاده من اسم همه وبلاگها و سایتها رو با نوع گرایش مشخص میکنم ، اگه خداقبول کنه:

صراحت ، از Headere نترسین بچه بدی نیست ولی از اوناس که هر شب به عشق احمدی نژاد میخوابه

خبرگزاری جبهه متحد دانشجویی ، از بچه های خط مقدمن

بچه های خووب امروزه ، هرشب مشقاشونو مینویسن

MHD عشقش احمدی نژاده قراره یه موتور بخره عکسشو روش بچسبونه

اردشیر ، یکی 2 تا عکس توپ توش داره با فیلم مراسم روز دانشجو در 20 آذر!!!

شوق رهایی ، از بچه های عشق سیدعبا شکلاتی

من ، هستم..یخورده عصبانیه اما بچه ردیفیه کلا اینم مثل من تو مهرورزی گیر کرده

چماغ غلم ،احتمالا سیر ترشی خورده ولی از اون عشق احمدی نژادی هاست نوشته هاش هم جالبه

مهمان هم تو NEWS82 بد نگفته با اینکه ازاون سیدعباشکلاتی هاست ولی حرفش جای تامل داره

مهدی قشلاقی هم !!! تو درمحضر احمد لره کولاک کرده اساتیدی که منو میشناسن یحتمل هنگ کردن

کیاوش تو داس همه ماجرارو تعریف کرده حتما موقع رفتن باخودتون آجیل ببرین تا حوصله تون سر نره

الشرق الاوسط هم با عکس باطبی 2 یه سراغ این موضوع اومده

گروه یاران مصدق هم با عینک خودشون تفسیر کردن ولی خوندنش خالی از لطف نیست

شبکه العربیه

الخلیج هم بیکار ننشسته

 

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/21 و ساعت 10 |
سلام

این هفته که هزار و یک خبر جورررررررواجور بود ،ولی باحالاش اینکه یه سر رفتیم نمایشگاه اسباب بازی وایییییی جای همتون خالی یه عالمه بچه تپل مپل و گردمبول با مامان باباهاشون اومده بودن اونجا جالبتر اینکه واقعا فهمیده بودن این نمایشگاه مال اوناس همچین با وسواس نیگاه اسباب بازیها میکردن که من میخوام برم یه نرم افزار بخرم اینقدر حساس نمیکنم خودمو عکس 

خوب حالا یه خبر دیگه میذارم براتون برید حالشو ببرین:

با خبر شدیم که یه کشتی بزرگ از آمریکا راه افتاده و به منظور جهانگردی از کشورهای مختلف عبور کرده تا اینکه به ایران رسیده... و کیش لنگر انداخته تا مسافران چند ساعتی رو در کیش استراحت کنند، مسافرای این کشتی اکثراً از قشر تحصیل کرده و بعضاً استاتید دانشگاه بودن... بعضی از مسافرانی که پیاده شدند سریعاً رفتند اداره پست و کارت پستال برای دوستان و فامیلشون فرستادن... چقدر خوب :-) .... جالبه بدونین این کشتی باید حدودای بوشهر باشه الان و قصد داره خلیج فارس رو دور بزنه... خوش به حالشون چقدر بهشون خوش میگذره... ایشالا نوبت به ماها هم میرسه... عکسهای وری وری باحال رو میتونین با کل خبر از رو سایتش بخونین البته اگه نمیخواین چندتا خانوم لخت رو نبینین کلیک نکنین

اینم یه بازی که از صحرا گرفتم از دستش ندین

وای تو این عکس احمدی نژاد و ببینین من که کلی خندیدم

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/19 و ساعت 13 |
زاغكی برگه‏ی رایی دید و به دهن گرفت زود پرید روی یك درختی تا خستگی در كند. بر حسب اتفاق یك كاندیدایی از آن نزدیكی می‏گذشت و تا چشمش افتاد به زاغك و برگه‏ی رأی به نوك منقارش، گل از گلش شكفت و دوان دوان خود را به زیر درخت رساند و پس از یك سلام و علیك گرم و چاق سلامتی داغ و تعظیم غرا، گفت:

ـ ای زاغك خوش پر و بال، ای زیبای بی‏مثال، زاغالی زوغوی ناز ناز من! من مدت‏ها در فكر جنابعالی بودم كه چقدر شما هستید مظلوم و بزرگوار. شما تكید در میان پرنده‏ها، حیف بلبل،‌مرده شورش را ببرند، حیف قناری با آن جیغ و ویغ بی‏مزه‏اش، پرنده فقط زاغك، من ارادتمند و مخلص و چاكر هر چه زاغك خوش پر و بال و خوش‏الحان هستم. این است كه تصمیم گرفتم از الان تا موقع انتخابات هر شب به جنابعالی و دوستانتان شام مفصلی تقدیم نمایم. اصلاً می‏دم برات هر چند قدم یك كارخانه پنیر سفید فتا یا لیقوان اعلا درست كنند. یك كارخانه صابون هم می‏زنم برات فقط جای دسر نوش جان كنی. كلی هم بودجه‏های خوب خوب برایت تصویب می‏كنم كه هر روز پر و بال سیاهت را پولیش بزنند تا براق‏تر و خوشگل‏تر بشود. یك وام ازدواج طویل‏المدت هم می‏دهم كه با زاغیه خانوم، بال هم را بگیرید و به سلامتی شیرینی‏تان را بخوریم. می‏دهم هر چی بچه‏ی شیطان را تیركمان‏هایشان را بشكنند و كله‏شان را از ته بتراشند تا دیگر جرأت نكنند به طرف زاغك خوش تیپی مثل جنابعالی سنگ پرت كنند. بنده خود را موظف می‏دانم كه از حقوق حقه و مدنی شما تا آخرین نفس مدافعه، مقابله، مجادله، مشاجره، مشاوره، محاوره، مداهنه، مراقبه، مصاحبه،‌ مصادره، مطایبه و مضاربه نماییم. نظرت چیه موافقی زاغالی زوغوی ناز ناز من؟

زاغك با نگاهی زاغك اندر سفیه مدتی چپ چپ كاندیدا را خوب ورانداز كرد و بعد... برگه‏ی رأی را با یك بالش برداشت و زیر بال دیگرش گذاشت و گفت:

ـ برو ببینم بابا! این كه تو میگی ما تو كتاب فارسی دبستان خواندیم. گذشت اون دوره‏ها، این شیره‏ها رو سر یكی دیگه بمال، قار...قار!

سپس زاغك رند ما مجدداً برگه‏ی رأی را به منقار گرفت و پر كشید و كاندیدای دمق و توذوق خورده را به حال خود رها كرد.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/18 و ساعت 7 |
ذهن تو لایتناهی و تواناست و هر گاه جایگاهش بدرستی شناخته شود، می تواند معجزه کند.
وین دایر

هيچگاه در راه رسيدن به هدف تصميم خود را تا زماني كه كاملا به اشتباه بودن آن پي نبرديد، تغيير ندهيد، كسي كه همچون آونگي ميان تصميمات مختلف نوسان ميكند، موفق نيست.

مسئله این نیست که چه چیزهایی را نمی دانیم. مسئله این است که آنچه می دانیم تمام واقعیت نیست.
وین دایر

براي انجام هر كاري بايد صبر و حوصله پيشه كنيد و اگر همه چيز را حاضر و آماده خواستيد ، بايد بپذيريد كه پشتكار لازم را به خرج نداده ايد.

اگه کسی میخواد عکسهای افتتاحیه بازیهای آسیایی روببینه:کلیک

امروز حالم بدجوری دمقه از صبح تا حالا فقط لیلا رو باز کردم و به آهنگ بکش گوش میدم و به نویسندش که نمیدونم واقعا اسمش لیلاست یا اسم عشقش..... میل زدم چون کامنت نداشت

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/13 و ساعت 12 |
یه سری فلش براتون سوا کردم خدااااااا حالشوببرید

يك فلش زيبا به مناسبت ايام محرم

جنگ آيكون هاي صفحه دسكتاپ!

آخروعاقبت بازیهای المپیک

جرات داری به این پنگوئن دست بزن

کریسمس در آبادان

چگونه خلیج فارس خلیج عربی شد

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/11 و ساعت 18 |
تولد هشتمین افتاب کوثر بر همه دنیا خصوصا ایرانیهای دوست داشتنی مبارک. فلش هشتمین دریا رو میتونین اینجا ببینین با صدای مهراج محمدی

جزیره خرچنگها رو ببینین

شبکه های زنده دنیا رو آنلاین ببینید

این هم عکس از اولین برف در حال بارش البته اگه صحراخانوم گیرندن پس کو دونه هاش ، برای دیدن برفی که نشسته می تونین به سایت مهر مراجعه کنین

معجزات تو از درون تو سرچشمه می گیرد. به درون خود رجوع کن تا معجزه ای را که در زندگی دنبال اش هستی، تحقق بخشی.
وین دایر

بعضي از آدم ها جلد زر كوب دارند ... بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازك .

بعضي از آدم ها با كاغذ كاهي چاپ مي شوند و بعضي با كاغذ خارجي .

بعضي از آدم ها ترجمه شده اند .

بعضي از آدم ها تجديد چاپ مي شوند و بعضي از آدم ها فتوكپي آدم هاي ديگه هستند .

بعضي از آدم ها با حروف سياه چاپ مي شوند و بعضي از آدم ها صفحه رنگي دارند .

بعضي از آدم ها......

مواد لازم : يك عدد شازده پسر عاشخ! يك عدد گل دختر نجيب ... يك عدد مادر اكتيو ... (در خواستگاري هاي سنتي عاشخيت پسر جاي بحث دارد !!!)

ابتدا مواد لازم را تهيه مي كنيم... اين بحث در اين مقوله يا مقاله يا مقال مجال نمي دهد.
ابتدا مادر اكتيو تلفن را برداشته و به خانه گل دختر نجيب تيليف ميزند . (اين در صورتي است كه مادر اكتيو همسايه گل دختر نباشد ، كه در اين صورت مي تواند زر زر صداي زنگ خانه گل دختر رابه صدا در بياورد . يا اينكه قيژ قيژ پاشنه در را)
زررر... (يا قيييژژژژ)

الو بله... خانه يك عدد گل دختر... بفرماييد:
سلام عليكن!! شنيديم (يا ديديم) كه شما يك دختر تپل مپل سفيد مفيد... مثل هلو... مثل پنجه آفتاب دم بخت با شرايط مناسب داريد. كي مي تونيم بياييم يه عالمه مزاحم بشيم؟
توجه نكته مهم ××
اين تيليف اول بسيار مهم است. شما مادر شازده پسري كه احيانا نشريه موازي را مي خواني... لطفا خوب گوش كن... كمال ادب را به خرج بده از روده درازي زيادي بپرهيز. اطلاعات جامع و كامل بده. سعي كن در كمال ادب اطلاعات بگيري. از چاخان پاخان و خالي بندي جدا ً بپرهيز... مدت مكالمه بيشتر از ده دقيقه نشود. مادر جان دقت كن آخر مكالمه زمان تلفن بعدي با روز و ساعت و ثانيه، براي شرفياب شدن يا نشدن را مشخص كني... و بهتر است همين فردا باشد نه شصت صد سال بعد......

 

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/11 و ساعت 9 |

چرا بعضی ها فکر می کنند باید بهت نزدیک و نزدیک  تر بشن و با کم کردن این فاصله ها بیشترو بیشتر آزارت میدن؟!!

چرا باور نمیکنن بعضی از ما آدم ها نیازبه تنهایی و خلوتمون داریم. نیاز داریم که بفهمیم کجا بودیم و چه کردیم و چه میکنیم.

اونقدر بهم نزدیک شدی که دارم صدای نفسهاتو می شنوم . یه کمی دور شو، بذار با خودم کنار بیام که به وجودت عادت کنم.........

کاملا خبری: "آبروی مومن از خانه خدا هم مهمتره"

هنرپیشه نقش فرعی سریال پر بیننده "نرگس" بعد از مدت ها یخ سکوت را شکست و برای اولین بار در مصاحبه با یک روزنامه انگلیسی، شایعه حضور خود در فیلمی غیراخلاقی را شدیدا تکذیب کرد.

روزنامه "گاردین" چاپ لندن برای اولین بار موفق به مصاحبه با زهرا امیرابراهیمی و بازیگر نقش زهره شد.

امیرابراهیمی گفت: بعد از اعتراضات فراوانی که از سوی همکاران به من شد، فیلم غیراخلاقی را دیدم اما واقعیت اینجاست که شخص درون فیلم، من نیستم.

وی افزود: منکر شباهت هایی که هنرپیشه فیلم غیراخلاقی با من دارد نیستم زیرا با استفاده از امکانات گریم می توان فردی را شبیه دیگری ساخت، ضمنا اطلاعاتی در مورد تکنیک های مونتاژ دارم و می دانم که با استفاده از آن می توان چهره فرد مورد نظر را خلق کرد.

مصاحبه گر روزنامه گاردین به نقل از کارشناسان حقوقی نوشت: همین انکار امیرابراهیمی برای جلوگیری از مجازات او کافی است.

گزارشگر روزنامه گاردین افزود: در حالیکه مظنون اصلی دستگیر و هنوز معرفی نشده است، احتمال سه سال زندان و پرداخت مبلغ هفت تا ده میلیون تومان جریمه نقدی وجود دارد.

وی تصیریح کرد: بنا به ادعای متهم دستگیر شده، زهرا امیرابراهیمی خودش پیشنهاد تهیه و توزیع فیلم را داده بود اما در عین حال، این هنرپیشه ایرانی در طول مصاحبه 45 دقیقه ای، حجاب کامل داشت و تمام مدت مواظب حفظ آن بود.

امیرابراهیمی با اشاره به نامزدی پیشین خود با مردی که در فیلم غیراخلاقی حضور داشت، به خبرنگار روزنامه گاردین گفت: نامزدم را بعد از آنکه در رابطه زناشویی مان خیانت کرد ترک کردم، زیرا وی هرزه بود.

وی تاکید کرد: حتی بعد از اینکه از او جدا شدم تهدید کرد بلایی سرم می آورد که نتوانم سرم را در جامعه بالا بگیرم و حتی جایی در صدا و سیما نداشته باشم. حال فکر می کنم با این فیلم جعلی تهدید خود را عملی کرده است.

بنا به گزارش نویسنده گاردین، فیلم غیراخلاقی منتسب به زهرا امیرابراهیمی در جامعه ایران به "نرگس 2" معروف شده و بسیاری از خانواده های ایرانی بیم آن دارند تا فرزندانشان آنرا مشاهده کنند.

زهرا امیرابراهیمی نیز در این مورد گفت: بدترین نکته در این میان آن است که به وجهه خانواده مذهبی ام صدمه وارد شده است.

وی افزود: اگر به سابقه کاری ام نگاهی مختصر بیندازید به این نتیجه می رسید که به واسطه علاقه شخصی خود عمدتا در سریال هایی موازی با ایده خود و خانواده ام ایفای نقش کرده ام.

این هنرپیشه ایرانی تصریح کرد: من و خانواده ام فکر می کردیم که در جامعه ای با قضاوت صحیح و عادلانه زندگی می کنیم اما واقعیت اینجاست که بیش از 90 درصد مردم ایران در مورد امور مبتذل و شرم آور کنجکاوی به خرج می دهند.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/05 و ساعت 14 |
1ـ حل مشكل به شيوه دولت خدمتگزار:
اول با خودمان مي‌گوييم: «ما رو تعليق كردن؟ ... غلط كردن تعليق كردن... اصلا اونها چه كاره‌ان كه ما رو تعليق كنن... پدرشونو درمياريم... لامصب‌ها» و بعد يك نامه 63 صفحه‌اي خطاب به رئيس فيفا مي‌نويسم و در آن از وضعيت نابهنجار سياه‌پوستان در آمريكا و فساد سفيدپوستان در آفريقاي جنوبي و سوراخ شدن لايه اوزون و انقراض ببر بنگال در استراليا گلايه مي‌كنيم. بعد نامه را مي‌دهيم وزارت امور خارجه تا نامه را براي دبيركل سازمان ملل پست كند و بعد از مشاور جوانمان مي‌پرسيم: «من واسه چي نامه نوشتم؟».

2ـ حل مشكل به شيوه گفت‌وگوي تمدني:
در يك سخنراني سه ساعته، ضمن تجليل از فرهنگ غني انگلوساكسون، شرح مبسوطي از تاريخ پيدايش فوتبال به دست (يا پاي) مردم شريف انگلستان ارايه مي‌دهيم. بعد، ضمن قبول تمام اشتباهات تاريخ فوتبال و عذرخواهي شديد از تمام اعضاي فيفا، التماس مي‌كنيم ما را از تعليق دربياورند و قول مي‌دهيم اگر اين كار را بكنند، ما هم تمام فعاليت‌هاي اتمي‌مان را تعليق كنيم.

3ـ حل مشكل به شيوه كارگزاراني:
يكي از بچه‌ها را احضار مي‌كنيم و يك چك سفيدامضا مي‌دهيم به دستش تا برود سرِ سه سوت مشكل با «سپ‌ بلاتر» را حل كند. فقط قاطعانه يادآوري مي‌كنيم كه اگر اين دفعه هم ناخنك بزند، دمار از روزگارش درمي‌آوريم.

4ـ حل مشكل به شيوه انصار:
تيليف مي‌زنيم به بروبكس، دويست تا آدم، 150 تا موتور هوندا، سه تا بلندگو دستي، پنجاه تا چوب دستي، ده تا نانچيكو، چهار ليتر بنزين... همه دم در نمايندگي سفارت فيفا تو ايران جمع بشن. (ئه!... سفارت نداره؟ حالا اينا رو چيكار كنيم؟).

5ـ حل مشكل به شيوه اصلاح‌طلبان نارنجي:
به پرستو جون مي‌گيم يه پتيشن درست كنه توي اينترنت، كه توش نوشته باشه كه مقصر همه اينا احمدي‌نژاده و ما بمب اتم نمي‌خوايم و سنگسار بايد لغو بشه و دخترا بايد برن ورزشگاه و... اگر تهش جا بود، به اين حكم فيفا هم اعتراض مي‌كنيم. بعد اون رو مي‌ذاريم روي اينترنت واسه هشت ميليون امضا و هيفده سال صبر مي‌كنيم تا امضاها كامل بشن.

6ـ حل مشكل به شيوه تحريمي‌ها:
ضمن استقبال از اين محروميت، آنقدر در مسابقات فوتبال شركت نمي‌كنيم، آنقدر شركت نمي‌كنيم تا به مرور زمان فوتبال در سطح جهان كم‌اهميت‌تر و كم‌اهميت‌تر شود تا آنجا كه طي مرور زمان، كلا ورزش فوتبال و به تبع آن فيفا نابود شود. آن‌وقت تيم‌هاي ملي فوتبالمان را فعال مي‌كنيم و البته چون تيم ديگري در جهان نيست كه با آن مسابقه بدهيم، قهرمان جهان خواهيم شد.

7ـ حل مشكل به شيوه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب:
به دوستان مي‌سپاريم اگر كشوري را مي‌شناختند كه مجوز فيفا دارد، اما تيم فوتبال ندارد،‌ آن را به ما معرفي كنند. بعد با طرف وارد معامله مي‌شويم تا از مجوزش استفاده كنيم!

8ـ حل مشكل به شيوه اعتماد ملي:
دم انتخابات، شيخ مهدي كروبي نامه‌اي سرگشاده به شيخ احمد جنتي مي‌نويسد و در آن طي باز كردن يك كاميون نوشابه براي خودش، مسئوليت محروميت تيم ملي فوتبال ايران را متوجه شوراي نگهبان مي‌كند.

9ـ حل مشكل به شيوه وكالتي:
طرح انگشت‌نگاري از اعضاي فيفا در صحن مجلس، مطرح و پس از 23 بار خارج و وارد كردن آن در دستور كار هيأت رئيسه مجلس، سرانجام طرح پس از زد و خورد مفصل موافقان و مخالفان به تصويب مي‌رسد. همچنين كميته ويژه‌اي مسئول رسيدگي به تعليق تيم‌هاي ملي فوتبال ايران مي‌شود كه آنها بعد از سه سال اعلام مي‌كنند، مقصر خلبان بوده است.

10ـ حل معضل به شيوه روزنامه‌هاي اصولگرا:
با مديرمسئول روزنامه خودمان در اين خصوص مصاحبه مي‌كنيم و بعد مشروح نظرات ايشان در تعيين تكاليف فيفا و فوتبال و ورزش و سياست و انرژي اتمي و نظام كاينات را در قالب تيتر يك روزنامه فردا در صفحات اول و دوم و آخر منعكس مي‌كنيم.

11ـ حل معضل به شيوه سازمان تربيت بدني:
اي بابا ... اگر آقاي علي‌آبادي حل معضل بلد بود كه كار به اينجا نمي‌رسيد!
+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/05 و ساعت 14 |
19 نوامبر هر سال ، روز جهانی توالت یا دستشویی نامیده می‌شود. این نامگذاری در سال 2001 انجام شد و از آن زمان تا به حال مراسم جهانی و کنفرانسهای منطقه‌ای برای این روز برگزار می‌شود.
در این مراسم دانشگاهیان ، متخصصان فاضلاب ، طراحان توالت ، آخرین یافته‌ها را درباره توالت‌های شهری و روستایی به اشتراک می‌گذارند.
مؤسسه جهانی توالت از هر شخص در کشور خودش می‌خواهد که خواستار توالت‌هایی با کیفیت بهتر ، تسهیلات بیشتر بهداشتی برای زنان ، دسترسی بهتر به توالت‌ها برای ناتوانان ، مادران و نوزادان و توالت‌های تمیزتر و بیشتر باشند.
برای دیدن اطلاعاتی درباره تشکیلات جهانی توالت به سایت این مؤسسه بروید.
گرچه ممکن است با خواندن سطور بالا ، موضوع را شوخی تلقی کنید و آن را فقط یک نامگذاری بامزه بدانید ولی حقیقت این است که کمبود توالت‌های بهداشتی در کشورهای در حال توسعه سلامت 2.6 میلیارد نفر را به مخاطره جدی انداخته است ، نزدیک به 1.1 میلیارد نفر در جهان یعنی یک ششم جمعیت دنیا ، آب مصرفی‌شان را از منابع آلوده با مدفوع حیوانی و انسانی تأمین می‌کنند.
طبق آمار سازمان ملل ، سالانه 1.8 میلیون کودک تنها به خاطر بیماری های اسهالی تلف می‌شوند ، بیماری‌هایی که با دسترسی به آب و سیستم فاضلاب سالم می‌توان به سادگی از آنها جلوگیری کرد.
باز طبق آماری دیگر نیمی از ساکنان کشورهای در حال توسعه بیماری‌های مرتبط با کیفیت و پاکیزگی آب دارند.
یکی از اهداف برنامه توسعه سازمان ملل این است که از حالا تا سال 2015 ، هر ساله سیستم بهداشتی دفع فاضلاب را برای 120 میلیون نفر تأمین کند.
+ نوشته شده توسط مهیار در 85/09/01 و ساعت 14 |