تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,

 

هر روز ولنتاين تر از ديروز!

البته این مطلب نه دهن کجی به ولنتاینه و نه تحویل گرفتنشه ، بارها گفتم جشن سپندارمذگان ایرونیها ۱۰۰۰ برابر بهتر از جشن های دیگست:


پرده اول :ساعت 16:00،خيابون

- ببخشيد خانوم پا مي دي واسه معلول مي خوام ،عروس ننم مي شي؟مي تونم شماره بدم پاره كني؟!!! مي خوام سايه سرت شم،مي خوانم مرد خونت شم،طلبت شدم، مي خوام باهات دوست شم،شماره كفشتم بدي زنگ مي زم...راستي شماره عينك من مي دوني چنده؟... ا...چرا جواب نمي دي؟!
(نگاه عاقل اندرسفيه دختر)


 پرده دوم :ساعت 16:30، ايستگاه اتوبوس

- مي تونم يه ذره وقتتون رو بگيرم؟ به خدا قصد خير دارم...
- خواهش مي كنم مزاحم من نشيد، من نامزد دارم...
- خب من حاضرم با نامزد شما دوئل كنم ،انتخاب اسلحه هم به عهده اون...
(دختر به زور جلو خنده اش را مي گيرد)
ـ ببين پسر خوب من جاي مامان توام...
ـ خب من خيلي دوست دارم يه مامان خوب مثل شما داشته باشم،تا شبا برام قصه بگه ،برام لالايي بگه ...
ـ لطفا مزاحم نشويد ،پليس صدا مي كنما...
ـ خب بهتر ،همين جا عقدمون مي كنن...
ـ تو چقدر پررويي بچه ؟؟!
ـ من شماره ام رو ميدم به شما ،اگر دوست نداشتين زنگ نزنيند ...
ـ باشه ولي قول نميدم زنگ بزنما...
ـ عيبي نداره ، زنگ نزن...

پرده سوم : يه روز بعدازظهر،پارك

ـ ببين آقا مسعود تا به حال دوست پسر نداشتم،چون دوست ندارم مثل اين ديوونه ها و
بچه مچه ها كه تا صبح مي شينن پاي تلفن ، هي تلفن بازي و از اين صحبت ها...
ـ خب من هم تا به حال دوست دختر نداشتم... من هم از اين بچه بازي ها بدم مياد...

پرده چهارم : نصف شب،پاي تلفن

ـ ببين مسعود جون نگاه من به زندگي اينجوريه كه ...
ـ اتفاقا عزيزم دلم،ماي دارلينگ ،هاني،سوييتي،نظر منم اينه كه...

پرده پنجم: يك شب گرم و تب آلود،...

بوي علف،حس خسته يك ملافه پيچيده ،عطر ممنوع يك رويا ،صداي (...) و
(...) ،عشق و ديگرهيچ
در اين قسمت بايد كمي بي پرده سخن گفت !!!

پرده ششم: روز ولنتاين،كافي شاپ

ـ من ديگه خسته شدم ،امروز يه روز عاشقانه اس ، سرشار از عشق وصفا ولي مثل اينكه تو من رو دوست نداري ...
- چرا دوستت دارم ‏ ولي شرايطم طوري نيست كه بتونم وقت بذارم، من دوستاي ديگه اي هم دارم كه بايد بهشون برسم، نمي تونم همه وقتم رو براي تو بذارم...
- خب منم همينطورم، منم وقت ندارم ولي اين دليل نمي شه كه ديگه از عشق صحبت نكنيم...
- عشق مال بچه هاس ،‌ اين حرفا چيه، ما ديگه بزرگ شديم، بايد واقع بينانه به اين قضيه نگاه كنيم ...
- گفتم كه ... ديگه من رو دوست نداري ...
- چرا عزيزم دوستت دارم ، امشب زنگ بزن به بابات بگو مي ري خونه دوستت شبم نمي آي ...
- كدوم دوستم ؟!
- اسمش يادم نيست، همون كه اون دفعه گفتي ديگه ...
- آهان ... باشه !

پرده هفتم : فرداي روز ولنتاين، خونه پسره

- بي شعور!‌ پدر سگ! (‌...)! (...)! تو فكر كردي من (...) ام ! تو من رو با اون خواهر(...) ات اشتباه گرفتي، 15 تا پسر رو جمع كردي تو اين خونه كه چي بشه...
- توهم كه بدت نيومد...! تازه اينا دوستاي منن ! غريبه كه نيستن!
- خفه شو بي غيرت ! من عشق تو بودم! برات روز ولنتاين عروسك خر گريان خريدم و هديه دادم...
- چه ربطي داره منم برات از اين شكلات قلبي ها خريدم!!
- شكلات قلبي ات بخوره تو سرت! تو اصلا معني عشق رو نمي فهمي... حيف اون كارت پستالي كه برات خريده بودم...
- عشق همينه كه ديدي ديگه، راستي اونروز روم نشد بهت بگم كارت پستالت خيلي بي ريخته! حالا فكر كردي خيلي لعبتي، با اون هيكل بي ريختت!‌ مث كپه (...) مي مونه!
- دفعه اول كه هيكل من بي ريخت نبود... تو اينجوريش كردي !
- به من چه خود(...)ات مي خواستي (...)‌!
اين قسمت را با صداي گيس و گيس كشي بخوانيد:
- ( ...)(...)(...)(...)(...)
- ( ...)(...)(...)(...)(...)
تالاپ ( صداي بسته شدن در)!

پرده هشتم: بعد از ظهر فرداي روز ولنتاين، لوكيشن قبلي 

 
- آخه مرتيكه بي شعور، تو مي مردي 5 دقيقه ديگه هم تو كمد دووم مي آوردي؟
-‌ به من چه مسعود جون ! حميد هلم داد...
- حميد آبروي من رو بردي، دافيه پريد! از همون سوراخ كليد نگا مي كردين ديگه...
- آخه مسعود تو نمي دوني تو كمد چه بويي مي اومد كه ...
- بيا اينم از رفقاي ما !

پرده نهم:‌ ساعت16:00‚ پرايد

- ببين آقا ، من تا حالا دوست پسر نداشتم...

ساعت 17:00 ، يه جاي ديگه

- آبجي پا مي دي واسه...

نتيجه گيري:
ولنتاين هيلي هوبه !
+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/26 و ساعت 12 |
سلام

این دیگه واقعا باعث سرافکندگیه !!!

شادماني تجزيه طلبان از به آتش كشيدن شاهنامه فردوسي، ‌ديوان حافظ ، ديوان سعدي و كوروش

برف تواتوبان بابایی

مام رفتیم گردنه قوچک آی آتیش چسبید آی آتیش چسبید

اینم یه برفه باحال از محله ما(شریعتی اصلا برف نمیشینه)

عکس‌هایی که دنیا را تکان دادند - بهترین عکس‌های خبری نیم قرن گذشته

عکسهای باحال تهران

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/23 و ساعت 9 |
طبق یک ضرب المثل چینی که میگه هرکی تو خونه اش آکواریوم نداشته باشه یقینا ماهیها رو کمتر میبینه اینجانب هم رفتم تو بر این قضیه که حتما یک عدد آکواریوم خریداری و راه اندازی کنم ؛ به همراه کوچولو (رضاصلاحی) رفتیم پلاسکو یه آکواریوم ۹۰ خریدم و تا به امروز قسمت عمده ای از وسیله هاشو خریدم ، احتمالا امروز و فردا ردیفش مینکم.

از اساتیدی که در این زمینه تبحر دارند میخوام اگه مقاله ای ،مطلبی ،چیزی دارند سر بدن این طرف.

در ضمن امروز روزیه که رضاخان قانون منع حجاب رو بنیان نهاد:

در 12 خـرداد 1313، رضـاخـان عـازم تـركـيـه شـد آن زمـان مـصـطـفـى كـمال آتاتورك بنيانگذار رژيم لائيك ، بر آن كشور حكومت مى كرد، تركيه در آن زمان از نظر مـعـيـارهـاى غـربـى پـيـشـرفتهاى چشمگيرى كرده بود. رضاخان پس از بازگشت بى درنگ به تغيير اوضاع ايران در همه امور، به ويژه در زمينه فرهنگى پرداخت .
در بهمن 1313، كه دانشگاه تهران افتتاح گرديد، به دختران دستور دادند (بدون حجاب ) به تـحـصـيـل مـشـغـول شـوند تا در آينده اى نه چندان دور پيشتاز نهضت كشف حجاب گردند. البته تاءسيس ‍ دانشسراهاى عالى و مقدماتى كه از سال 1312 آغاز شده و رضاخان در 17 دى 1314 طـى جـشـن فـارغ التـحصيلى دختران بى حجاب دانشسراهاى مقدماتى ، كشف حجاب را رسما اعلام كـرد ايـن اقدامات با برگزارى مراسم و آيين هاى عمومى مختلط ادامه يافت و در خرداد 1314 مؤ سسه پيشاهنگى دختران تاءسيس گرديد كه با اجراى صدها برنامه، گام مهم و مؤ ثر در منزلت زنان و دختران برداشت .
رضاخان پس از بازگشت از تركيه مى گويد:
((كـوشـش مـن ايـن اسـت كـه ايـرانـيـان را در طـريـق تـرقـى و قـبـول تـمـدن جـديـد (---) وارد كـنـم . امـا مردم متاءسفانه حاضر نيستند خود را براى زندگى عصر جديد حاضر نمايند.))
شـش مـاه پـس از واقعه مسجد گوهرشاد، رضاخان با بى اعتنايى به مخالفت علما و مردم مسلمان روز 17 دى 1314، قانون كشف حجاب زنان را بطور آشكار و رسمى اعلام كرد و خود به اتفاق هـمـسـر و دخترانش (اشرف و شمس ) كه بدون حجاب بودند در جشن فارغ التحصيلى دانشسراى مـقـدمـاتـى كـه بـه ابـتـكـار عـلى اصـغـر حـكـمـت وزيـر مـعـارف و فـرامـاسـونـر تـشـكـيـل گـرديـد شركت كرد و سخنانى ايراد كرد كه آغازگر يك دوره جدید براى زنان ايران بود.
مـاءمـوران رضـاخـان در اجـراى ايـن قـانـون ، بـا تـمـام قوت و قدرت ، شب و روز در كوچه ها و خيابان ها گشت مى زدند و هر جا زن با حجابى را مى يافتيد با خشونت با او رفتار مى كردند.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/17 و ساعت 10 |
السلام علیکم، إنّ کاتبین الوبلاک فی المدة المعلوم نسبت به کتابت آدرس GLAD فی وبلاکهم کوتاهی ورزندی ،فلذا انا با اینکه احبکم اما لکلینینگ فرام مای اتصالات کلییر ورزندی ، با این حال باب توبه فی مدت درازا اُپنینینگه هر وقت اومدن رو جفت چشام:

با این عبارت فی الکامنتهم:

سلام ... عزیز در هفته گذشته به خاطر زیبایی وبلاگتون شمارو تو لینکهام قراردادم و در کامنتی که گذاشتم منتظر درج لینکم بودم ، که صورت نپذیرفت ؛وچون دنیای وب گستره ارتباطات است و به خاطر عدم شالوده شکنی فعلااز لینکهام پاک شدید. تا ان شاإلله هر وقت جریان ۲ طرفه برقرار شد همدیگه رو در وب مشاهده کنیم. پایدار باشید

.مهیار

واما عزیزانی که در این مجال قرار گرفتند :

- مادمازل ایکس                توسط آرزوی عزیز

- نابخشوده                      توسط نابخشوده عزیز

- خبرگزاری نوجوان شیعه    توسط مطهره عزیز

- آب و سراب                     توسط حاج واشنگتن عزیز

- وقایع اتفاقیه                   توسط دکترمانولوی عزیز

 - یک احسان و...             توسط احسان عزیز

- جوانه                          توسط جوانه عزیز

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/14 و ساعت 11 |
دیروز کریسمس بود و امروز اول ژانویه و محله ما هم پر از عزیزان ارمنه است به همشون خصوصا آندره و ناتاشا و... که از پیرترهای محلن تبریک میگم ، الان باید برم یکی اون پایین منتظرمه که اگه دیر برسم که همیشه هم دیر میرسم هیچی بهم نمی گه ولی آخه زشته منم پرررووووووووووو
+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/11 و ساعت 16 |
باز اين اشك است كه از جاده‏هاى دل مى‏گذرد و در كوير نياز ساكن مى‏شود . دوباره كبوترهاى محرم خيال، با خاك عرفات، تيمم مى‏كنند . نمى‏دانم! اما هر چه هست من زائر كوى حسينم . مى‏خواهم با زمزمه‏هاى حسينى در صحراى عرفات، محرم درگاه خدا شوم، زير باران عرفه ...

احسان ديرينه تو را قرن‏ها و سال‏هاست مردمان شناخته‏اند . تو هماني که كاروان را براى نجات يوسف فرود آوردي تا از چاه به جاه رسانى‏اش و از بندگى به سلطنت . چشم سپيد يعقوب را به ديدار يوسف روشن كردى! اى ياور ايوب كه بلا و رنج و سختى را از او دور كردى! اى آن كه دستان ابراهيم را از ذبح اسماعيل نگاه داشتى، تا وعده‏ات تحقق يابد! اى اجابت كننده دعاى زكريا! اى آفريننده يحيى! اى حامى يونس! که او را از شکم ماهي نجات دادي.  تو را مى‏شناسم . اى آن كه به امر خود، دريا را براى بنى‏اسرائيل شكافتى و فرعون و لشكرش را در گرداب قهر خويش غرق نمودي! تو را مى‏شناسم . اين را نيز مى‏دانم که اگر بنده‏اى نافرمانى كند، عزلش نمى‏كنى . مگر نبودند ساحران كه سال‏ها غير تو را پرستيدند و فرستادگان تو را تكذيب كردند، اما تو با آيه لطيف هدايت، از هر چه جهالت رهايشان كردى و به سمت نور رهنمايشان شدى، آى اى خدا اى بديع بى همتا، اى پاينده بى‏مثال، اى عالمى كه به هر كس به قدر گنجايشش، بخشيدى . من اكنون زير باران عرفه، زمزمه‏هاى حسین علیه السلام اين بنده عاشق تو را زمزمه مى‏كنم . او كه تو را با واژه‏هاى آسمانى اشك مى‏خواند و با تمام بزرگيش چه خاشعانه با تو سخن مى‏گويد . اين همان آغاز كربلايى ‏شدن است ...

مهربانا! خطاهايم بزرگ شد و رسوايم نكردى . گناهانم را ديدى و پوشاندى .

اى لطيف! خرد بودم و ضعيف، روزى‏ام دادى و نگاهم داشتى . بزرگ شدم! هنوز نمى‏توانم نعمات تو را شماره كنم . اى كه بى‏منت عطا مى‏كنى؛ آن ‏گونه كه من در آيينه دلم لطف و احسان تو را مى‏بينم و تو در آيينه كردار من جرم و عصيان را . با اين‏ همه گنهكارى راهنمايم شدى به سوى ايمان . هر چند هنوز در شكر اين همه احسان ناتوان بودم، بيمار شدم، خواندمت؛ درمان كردى . عريان بودم، پوشاندى‏ام . گرسنه بودم، سيرم كردى . تشنه بودم، از تو سيراب شدم . ذليل بودم، عزيزم كردى . غريب بودم، آشنايم نمودي . مسكين بودم، توانگرم ساختى . و خود كريمانه، احسان آغاز نمودى . پس به راستى كه حمد و سپاس براى توست! اى خداى بى‏همتا! لب‏هايم اكنون با طراوت دعا ترنم گرفته‏اند . چشمانم در بارش توبه، امان از دست داده‏اند . دل بى‏قرار عرفات حسین علیه السلام شده است! يا قديم الاحسان ما را بيامرز و دعاهايمان را مستجاب گردان که جز تو کسي را نداريم و چشم اميدمان به درگاه تو که کريم و رحيم هستي؛ مي باشد

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/09 و ساعت 11 |
  والا ازشما چه پنهون دیروز همه جا سفید بود ،این برفه کار خودشو کرد هرچی دمه دستش میرسید و زد سفید کرد تا کبکهای آواره تهران زیاد به این در واون در نزنن وبدون جی پی اس ( GPS ) به راحتی آب خوردن سرشونو توش فرو ببرن تا هیچ سختی و فقرو ریا و نفاق و ... نبینن، واقعا این اقدام هوا شناسی جای تشکر ويژه داره... ضمنا با عرض پوزش از خانوم فرخزاد اتفاقا اتفاقا هوا خیلی هم جوانمردونه سرده ،امتحانشم خیلی سادست اول باید اون جای معروف که گشاده رو آها آره همونو آره بابا همون دیگه اونو بایدتنگش کنین ،... بعد اِ ا ِ چرا فکر بد میکنین منظورم لایه ازنه واقعا که فکرها همه خرابه ، ولی ،ولی خوب هر کی خودشو بهتر میشناسه اگه فکر میکنین جاهای دیگه ای هم میشناسین که گشاده سریعا و باز هم سریعا به خودم مراجعه کنین تا آدرس یه خیاطی خوب رو بهتون بدم، ما که زیاد خبر نداریم اما هرکی رفته پشیمون برنگشته ، القصه بعد هم پاهاتونو البته بدون جورابای سوراخ و خوشبوتون به مدت ۵ دقیقه از پنجره بیرون بذارین ببینین هوا مردِ یا نامردِ ، اگه دیدین مردِ خوب ایرادی نداره سرتو بالا بگیر ...

حالا اینهمه گفتم که چی بشه دیروز داشتم به این فکر میکردم که یه ذره ارتباطات وبلاگم رو گسترده تر کنم ، واسه همین اولین حرکت جذب مشتریه (قابل توجه بچه های مدیریت) در جذب مشتری چند مسیر پیشنهاد میشه (که سر فرصت همشون هم نقد میشه !!! (؟ خوب چه کاره !!)) : اول اینکه به هر ننه قمری که رسیدم آدرسو بدم ، دوم اینه که هر جا رسیدم از کیوسک تلفن تا دستشویی عمومی و رو برگای درخت و (به شیوه تبلیغاتی کاندیدیاهای محترم ومحترمه) آدرس وبلاگو بنویسم ،سوم استفاده از ابزارهای استکبار جهانی نظیر چت و ایمیل و ... ، هزار تا کار دیگه و یکیش هم اینه که واسه وبلاگهای که از درونم علاقه جوشش میورزه پیام مهرورزی بفرستم و لینکشونو تو وبلاگ بنگارم و نگارنده وبلاگ رو به صلح جهانی و خصوصا مبارزه با آمریکای بد ، نامرد ، جهان خوار ، خونخوار ، خارج از ان پی تی ، و هزار ویک فحش خوار و مادر که نمی تونم بگم دعوت کنم البته هیچ ربطی به مهرورزی و نامه نگاری پرزنت محبووووببببب بو بوب هپچه !!! نداره .

و اما متن کامنتها:

سلام ... تا دقایقی دیگر لینکتان در" گزارش روزانه تارنمای من"(وبلاگ فرنگیان) مینشیند امید است بابسط و توسعه اتباطات در صنعت چاپاریسم نوین، اسلوبی عمیق را در این زمینه پایه ریزی کنیم.

واما شیوه تکمیلترش اینه:

سلام ... عزیز بسیار (بسته به نوع سایت) طراحی کرده اید ، دیدن وبلاگ باعث فراخ خاطر بینندگان و بنده شده، تا دقایقی دیگر لینکتان در" گزارش روزانه تارنمای من"(وبلاگ فرنگیان) مینشیند امید است بابسط و توسعه اتباطات در صنعت چاپاریسم نوین، اسلوبی عمیق را در این زمینه پایه ریزی کنیم.

البته تمامی دعوت شدگان مجازند تا یک هفته نسبت به درج لینک اقدام کنند وگرنه تمامی مراحل کان لم یکن تلقی می شود ، بعدشم کوه به کوه نمیرسه اما آدم به آدم که میرسه ...

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/09 و ساعت 9 |
ما از اول که یادمون می آد تا اون روزی که یادمون نمی آد همش داریم می بازیم ، نه نه نه اینکه بازنده ایم نه بلکه داریم "می بازی م" یعنی از انتهای خلقت تا ابتدای موت در حال بازی کردنیم البته خیلی از مواقع هم بازنده ایم، بازنده غرور و کبر و ریا و حسادت و...

القصه صحرا ما رو به یه بازی دعوت کرده شکل بازی هم اینطوریه باید ۵ تا از خصوصیات شخصی خودم رو عنوان کنم و ۵ نفر رو هم دعوت کنم اونها هم به این ترتیب ،تا حدودی هرمیه

اعتراف اول:نسبتا فعال وتقریبا عاشق خنده البته از اینکه به یکی بخندم زیاد خوشم نمی آد اما اگه طرف پایه باشه تا بخواین سر به سر هم میذاریم واکثرا خانوم دوستام بهم میگن شّر.

اعتراف دوم:عاشق پرواز ،روایت شده در ایام بچه گی از هر در و دیوار و درختی بالا میرفتم .مادربزرگم رحمتالهه علیه اگه منو پیدا نمیکرد رو سقف و درخت و ... دنبالم میگشت چون اعتقاد داشت اگه رو زمین نباشم یقینا رو هوام.

اعتراف سوم:اگه تو جمعی طرفدارهای اس اس زیاد باشه یقینا من قرمزم واگه قرمز زیاد باشه من اس اسم ،ولی تو دربی بیشتر بیشتر طرفدار اس اسم

اعتراف چهارم:به طور متوسط هر روزه تو سررسیدم برنامه هفتگی مو مینویسم اما کو عملش به همین علت سررسید بینوای من شبیه سگهای گر گرفته شده آدم دلش میسوزه ببینتش.

اعتراف پنــجم:تو اعتراف پنجمم یه سری از خصوصیات رو کلی میگم: نسبتا احساساتی ،تا حدی طرفدار منطق ، تا همین ۲-۳ ماه قبل هر یکی دوهفته یک لچک به سر پیدا میشد که پیشنهاد دوستی بده ولی الان گوش شیطون کور ،چشم شیطون کر یه خورده اقاتر شدم،

البته این پست یه خورده ۲ تیکه شد علتش هم این بود که اگه شما هم وسط صحبتاتون یهو یکی مثل جن روسرتون خراب میشدو هزار تا کار میداد دستتون نتیجه بهتر از این نمی شد.

خوب طبق قاعده بازی منم ۵ نفر رو دعوت میکنم: زهرا خانوم ، سونیا ، مریم خانوم ، محمدرضا ،و شخصیت محبوب دنیای وب آقای ابطحی که زیر ستاره حلبیش قلبی از طلا نهفته است.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/05 و ساعت 18 |

یه دو سه سالی بود که میخواستم این موضوع رو فریاد بزنم اما من هم مثل همه به بلای روزمرگی دچار میشدم و پس از اینکه سونامی این روزها طی میشد منم خاموش میشدم ،اما این دفعه یه میل باحال بهم رسید که خیلی واضح حرفهای دلم رو فریاد میزد البته تو این مطلب بیشتر به جشنهای اروپاییها گیر داده شد که ما جشنهای خودمونو از یاد میبریم اما عمق فاجعه خیلی بیشتره، چون ما حتی جشن های عربی(که خودم قبولشون دارم) رو بر تمامی جشنهامون ارجح دونستیم.

روز عشق شاد باد!

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود." اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!

شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است! همين طور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم! اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند. سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine ) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/04 و ساعت 8 |
آهنک کل اومد بهار اومد معین
+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/03 و ساعت 9 |
ایندفعه میخوام یه ذره سر به سر عکسها بذارم و مطالب لینک مستقیما به عکس مربوط میشه:

دکی لاریج به خدا بزرگتر از این نمیشه ، لاریج : نه ببین جون من بلرزونش کلی حال کنیم

هاشم جون این پروین مارو ندیدی ،روم به دیفال روم به دیفال اون ته مه های لیست (نقل از بازتاب)

ببین لاریج جون من با چایی شیرین هم م.س.ت.م ، ولی دستتم رد نمیکنم همینقدر بریزی کافیه

بدون شرح برگرفته از بازتاب (مخدره باهنر)

ببین نی نی جون بیا با هم مهرورزی کنیم ،اصلا تو میدونی هالوکاست کیه

درگذست ناصر عبداللهی عزیز رو به همتون تسلیت عرض میکنم، دست تکون دادن آخر ....

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/10/02 و ساعت 9 |