تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,

عيد ان سالها که 10 توماني و 20 توماني هنوز معني خودش را مي داشت و 200 توماني

بهترين اسکناس دنيا بود.

عيد ان سالها که موي پدر سپيد نبود...

پدر از بد روزگار غمگين و بیمار نبود....

عيد ان سالها که حاجي فيروزها نه براي نان شب عيد که براي شادماني کودکان در کوچه ها

مي نواختند...

عيد ان سالها که نوروز هيچ نبود جز خبر تولد بهار...

خبر شادماني و رقص و پايکوبي

عيد ان سالها...

 

يادش بخير

با اینحال:

 

سایه حق

سلام عشق

سعادت روح

سلامت تن

سرمستی بهار

سکوت دعا

سرور جاودانه

این هفت سین آریایی تقدیم به همه کسانی که هنوز هم روز عید مقلب القلوب میشن.

یا علی

مارو هم دعا کنین

امسال چه ها که نشد.........

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/29 و ساعت 22 |
این مطلب که یه عیدی خیلی نازه به میلم اومده:
بهارانه
 

ساعت هم انگار خسته شده بود.365 روز، هر روز  و هر دقيقه و هر ثانيه تيك وتاك كرده بود.

از همه ي ماها خسته تر بود ولي از همه ي ماها مردتر! چون هنوز يادش نرفته بود كه بايد تيك و تاك كند تا بهار خانوم زياد منتظر نمونه.

همه ي با شادي مي گفتند: 1 ساعت مونده، واي 30 دقيقه مونده همش000

ساعت خيلي خوشحال بود. چون از اين بار سنگين 1 ساله خلاص مي شد.

همه با هياهو و عجله مي دويدند، با نشاطي خاص همديگر را صدا مي كردند، اين رو ببر ،واي اونو بردار بيار و ?..

اما ساعت با سرعت سابق بدون تعجيل عقربه هاشو به جلو هل مي داد.سفره رو چيده بودند رنگارنگ هر طرفش يه سين نشسته بود. جوانه هاي ظريف و سبز رنگ گندم با يه روبان قرمز مشاطه گر سفره بالا بالاها نشسته بود، يادم افتاد نشسته كه يادم بندازه زندگي همين قدر كه من سبزم و زنده زندست. آئينه در كنارش ايستاده بود،كه سبزي سبزه رو بيشتر نشون مي داد و جنبش ماهي ها رو تو تنگ بلور دو چندان مي كرد.ماهي ها از ديدن تصوير خودشون تو آئينه با شادي بيشتري جست و خيز مي كردند و آب رو اين طرف آون طرف مي پاشيدند. كمي جلوتر از ائينه كاسه اي آب لبخند مي زد به سيب درونش كه مي گرديد و صداي خنده اش با آون لپاي سرخ براقش همه رو به وجد آورده بود و هر دو روح زندگي سرشار از عشق را در كالبد آدمي مي دميد. تكه اي نان گوشه اي ديگر سفره با سكه هاي طلايي گرم گفتگو بودند. سالي پر رونق را برايمان هديه آورده بودند. سنبل در گوشه اي ديگر براي سبزه دست تكان مي داد و حال و احوال مي كرد.و تابلوي دست زبردست ترين نقاش دنيا بر سر سفره مان جلوه گري مي كرد. سمنو و سركه كمي پايين تر كنار هم نشسته بودند، ترش و شيرين همه دوست و رفيق. حبه هاي سير و سنجدهاي كوچولو خودشونو به طرف سماق آويزون كرده بود و با هم آواز مي خواندند.

سين هاي سفره مون به جاي 7 تا امسال 9 تا بودند اما خوبيش اين بود كه همگي بودند.2تا شمع كنار آئينه محفل مون رو حسابي گرم كرده بود.

ساعت هم چنان تيك و تاك مي كرد?

 يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الي احسن الحال

5،4،3،2،1 
طبل رو زدند،عيدتون مبارك

سال نو همگي مبارك.
بهار خانوم خوش اومدين. چارقد نوتون مبارك، خورجينتون پر از گل و شكوفه و عيدي.

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/28 و ساعت 10 |

شبكه اول سيما ، ساعت 16
- چهارشنبه ، 1 /1/86 ، " ماشين‌‏ها "
- پنج شنبه ، 2/1/86 ، " اينجا چراغي روشن است "
- جمعه ، 3/1/86 ، " مادر را از قطار پياده كن"
- شنبه ، 4/1/86 ، " وكيل هاد ساكر"
- يكشنبه ، 5/1/86 ، " ورطه"
- دوشنبه ، 6/1/86 ، " طوفان در جامائيكا"
- سه شنبه، 7/1/86 ، " هيات منصفه فراري"
- چهارشنبه ، 8/1/86 ، " وقتي همه خواب بودند"
- پنج شنبه ، 9/1/86 ، " سياه و سفيد"
- جمعه ، 10/1/86 ، " اتاق امن "
- شنبه ، 11/1/86 ، " استالينگراد "
- يكشنبه ، 12/1/86 ،" كوليمادا "
- دوشنبه ، 13/1/86 ، " تعقيب در شاهراه"
- پنج شنبه ، 16/1/86 ، " ديويد كاپرفيلد 1 "
- جمعه ، 17/1/86 ، " ديويد كاپرفيلد 2 "

***** شبكه دوم سيما ، ساعت 23:30
- سه شنبه ، 29/12/85 ، " بيد مجنون"
- چهارشنبه ، 1/1/86 ، " در راه خانه "
- پنج شنبه ، 2/1/86 ، " دشت باز"
- جمعه ، 3 /1/86 ، " شمشير بدون سايه"
- شنبه ، 4/1/86 ، " معجزه برن"
- يكشنبه ، 5/1/86 ، " سواركاري به نام مرگ "
- دوشنبه ، 6/1/ 86 ، " شينوبي "
- سه شنبه ، 7/1/86 ، " دسته ببرها "
- چهارشنبه ، 8/1/86 ، " سوفي شل "
- پنج شنبه ، 9/1/86 ، " روزهاي شكوه "
- جمعه ، 10/1/86 ، " تيغ پنهان "
- شنبه ، 11/1/86 ، " مجردها "
- يكشنبه ، 12/1/86 ، " پنج كودك و آن"
- دوشنبه ، 13/1/86 ، " بلوك 13 "
- سه شنبه ، 14/1/86 ، " با هم در خانه "
- پنج شنبه ، 16 /1/86 ، " مامور ماليات"
- جمعه ، 17/1/86 ،" پول همه چيز نمي‌‏شه"

***** شبكه سوم سيما ، ساعت 20:15
- سه شنبه ، 29/12/85 ، " بازي مرگ "
- چهارشنبه ، 1/1/86 ، " چند مي‌‏گيري گريه كني "
- پنج شنبه ، 2/1/86 ، " نارنيا "
- جمعه ، 3/1/86 ، " الماس خونين "
- شنبه ، 4/1/86 ، " پسر اژدها سوار "
- يكشنبه ، 5/1/86 ، " غريبه در شهر"
- دوشنبه ، 6/1/86 ، " به نام پدر "
- سه شنبه ، 7/1/86 ، " پسران پرواز "
- چهارشنبه ، 8/1/86 ، " سياهچاله و اژدها "
- پنج شنبه ، 9/1/86 ، " برمودا 1 "
- جمعه ، 10/1/86 ، " برمودا 2 "
- شنبه ، 11/1/86 ، " تنگنا "
- يكشنبه ، 12/1/86 ، " حق السكوت "
- دوشنبه ، 13/1/86 ، " تيغه هاي جادويي "
- پنج شنبه ، 16/1/86 ، " جايزه "

*****شبكه چهارم سيما ، ساعت 17:30
- سه شنبه ، 29/12/85 ، " بينوايان "
- چهارشنبه ، 1/1/86 ، "شارلوت گري "
- پنج شنبه ، 2 /1/86 ، " روزنامه "
- جمعه ، 3/1/86 ، " جنگجوي حرفه‌‏اي "
- شنبه ، 4/1/86 ، " آخرين تدوين "
- يكشنبه ، 5/1/86 ، " وي دوك "
- دوشنبه ، 6/1/86 ، " راز گاليندز"
- سه شنبه ، 7/1/86 ، " باغ‌‏هاي كندلوس "
- چهارشنبه ، 8 /1/86 ، " يكشنبه طولاني نامزدي"
- پنج شنبه ، 9/1/86 ، " يك بوس كوچولو "
- جمعه ، 10/1/86 ، " قهرمانان"
- شنبه ، 11/1/86 ، " ناپولي"
- يكشنبه ، 12/1/86 ، " كلبه حصيري"
- دوشنبه ، 13/1/86 ، " نيكيفور"
- پنج شنبه ، 16/1/86 ، " ريو "
- جمعه ، 17/1/86 ، " غرغروها "

*****شبكه پنجم سيما ؛ ساعت 13:30
- سه شنبه ، 29/12/86 ، " زيارت"
- چهارشنبه ، 1/1/86 ، " گل "
- پنج شنبه ، 2/1/86 ، " اگر ميتوني منو بگير "
- جمعه ، 3/1/86 " رابين هود "
- شنبه ، 4/1/86 ، " شبي در موزه "
- يكشنبه ، 5/1/86 ، " قتل آن لاين "
- دوشنبه ، 6/1/86 ، " پلنگ صورتي "
- سه شنبه ، 7/1/86 ، " زن بدلي "
- چهارشنبه ، 8/1/86 ، " تاريكي "
- پنج شنبه ، 9/1/86 ، " خانه‌‏هاي خنجرهاي پران"
- جمعه ، 10/1/86 ، " اقبال و ديو"
- شنبه ، 11/1/86 ، " چكمه‌‏هاي استالين "
- يكشنبه ، 12/1/86 ، " كلك توكلك "
- دوشنبه ، 13/1/86 ، " محافظ "
- پنج شنبه ، 16/1/86 ، " افسانه "
- جمعه ، 17/1/86 ، " ديوار آتش "

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/28 و ساعت 10 |
از اون اولش:

یه رسم خوب و خوشگل و بانمک،

.

.

.

سال ۱۳۰۰ هجری شمسی:

آسیه خانوم امشب با محمدآقا و بچه ها بیاین خونه ما آخه میخوایم آتیش درست کنیم.

سال ۱۳۴۰ هجری شمسی:

فاطمه جون امشب با قاسم و بچه ها بیاین خونه آتیش به پا کنیم بچه ها هم جمع شن برن قاشق زنی

سال ۱۳۶۰ هجری شمسی:

احمد آقا: ااااا استغفرالله آتیش چیه مگه ما زرتشتی هستیم ، حالا میخواین بیاین تشریف بیارین هم یه دعا کمیل بخونیم و هم واسه جبهه تدارکات بفرستیم.

سال ۱۳۸۰ هجری شمسی:

سلام نرگس خانوم امشب برنامتون چیه؟

- از شما چه پنهون با بچه ها چند تا فشفشه خریدیم میخوایم بریم سر میدون روشنشن کنیم ، راستی گوشتو بیار ، - به علی محمد گفتم ۳ تا سیگارت بخره خیلی خوبه مگه نه

سال ۱۳۸۵ هجری شمسی:

شششش شش (صدای خش بیسیم) عذرا چه خبر ؟

- حسن ششش اینجا خوبه فقط ۲ تا نخود بفرست جلو راهشونو بستیم از این جلوتر نمی تونن بیاین

- اووووووووم گوم

- اوووووووووووووم گوم

- عالیه حسن جون آی لاو یو از اون بمبها هم ۴ تا دیگه بفرستی همه چی حله .

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/23 و ساعت 9 |
پریروز چهلم مادربزرگم بود و خوب در این زمینه به همین شعر زیر بسنده میکنم:

این مدعیان که دعوی ارشاد میکنند  ...   در باطنشان جزمنم خرقه ای میاب

تا حالا خریدهای دم عیدو دیدین؟ نمی دونم چرا ولی گاهی اوقات که از کنار مغازه ها رد میشم حس آدمها رو پیش خودم باز سازی میکنم "فروشنده ، عابر ، بیننده ، خریدار و ..." اما گاهی اوقات به فکر باباهایی میفتم که بچشون چیزی میخواد و اون نمی تونه و یا شوهری که خانمش چیزی میخواد و اون به دلشوره هاش به قرض و قوله هاش و شرمندگیش فکر میکنه ...

ترتیب کشورا بر اساس کیفیت زندگی رو ببینید وایییییی لجتون نمیگیره که از خیلی جاها عقبتریم و جالبتر اینکه از بین ۱۹۵ کشور ۱۹۰ می هستیم .

انتخاب شریک مناسب برای رفتن به سیزده بدر احمدی نژاد باز هم ...

اظهارات عجیب احمدی نژاد درباره زنان گیلانی !!!

مردانگی در سفرهای خاجی !!!

ملاقات جالب احمدی نژاد 

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/12 و ساعت 11 |

سالها پیش در کشور آلمان زن وشوهری ،زن و شوهری زندگی می کردند ، آنها هیچگاه بچه دار نشدند

يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكي در جنگل  ' نظر آنها را به خود جلب كرد.

مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.

به نظر او ببرمادر جايي در همان حوالي فرزندش را زير نظر داشت.پس اگر احساس خطر مي كرد به هر دوي آنها حمله مي كرد و صدمه مي زد.

اما زن انگار هيچ يك از جملات همسرش را نمي شنيد ' خيلي سريع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زير پالتوي خود به آغوش كشيد ' دست همسرش را گرفت و گفت :

عجله كن!ما بايد همين الآن سوار اتوموبيلمان شويم و از اينجا برويم.

آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به اين ترتيب  ببر كوچك ' عضوي از ا عضاي اين خانواده ي كوچك شد و آن دو با يك دنيا عشق و علاقه به ببر رسيدگي مي كردند. 

سالها از پي هم گذشت و ببر كوچك در سايه ي مراقبت و محبت هاي آن زن و شوهر حالا تبديل به ببر بالغي شده بود كه با آن خانواده بسيار مانوس بود.

در گذر ايام ' مرد درگذشت و مدت زمان كوتاهي پس از اين اتفاق ' دعوتنامه ي كاري براي يك ماموريت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسيد.

زن ' با همه دلبستگي بي اندازه اي كه به ببري داشت كه مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ' ناچار شده بود شش ماه كشور را ترك كند و از دلبستگي اش دور شود.

پس تصميم گرفت : ببر را براي اين مدت به باغ وحش بسپارد.در اين مورد با مسوولان باغ وحش صحبت كرد و با تقبل كل هزينه هاي شش ماهه ' ببر را با يك دنيا دلتنگي به باغ وحش سپرد و كارتي از مسوولان باغ وحش دريافت كرد تا هر زمان كه مايل بود ' بدون ممانعت و بدون اخذ بليت به ديدار ببرش بيايد.

دوري از ببر' برايش بسيار دشوار بود.

روزهاي آخر قبل از مسافرت ' مرتب به ديدار ببرش مي رفت و ساعت ها كنارش مي ماند و از دلتنگي اش با ببر حرف مي زد.

سر انجام زمان سفر فرا رسيد و زن با يك دنيا غم دوري  ' با ببرش وداع كرد.

بعد از شش ماه كه ماموريت به پايان رسيد ' وقتي زن ' بي تاب و بي قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ' در حالي كه از شوق ديدن ببرش فرياد مي زد :

عزيزم ' عشق من ' من بر گشتم ' اين شش ماه دلم برايت يك ذره شده بود ' چقدر دوريت سخت بود ' اما حالا من برگشتم ' و در حين ابراز اين جملات مهر آميز ' به سرعت در قفس را گشود : آغوش را باز كرد و ببر را با يك دنيا عشق و محبت و احساس در آغوش كشيد.

ناگهان ' صداي فريادهاي نگهبان قفس ' فضا را پر كرد:

نه ' بيا بيرون ' بيا بيرون : اين ببر تو نيست.ببر تو بعد از اينكه اينجا رو ترك كردي ' بعد از شش روز از غصه دق كرد و مرد.اين يك ببر وحشي گرسنه است.

اما ديگر براي هر تذكري دير شده بود.ببر وحشي با همه عظمت و خوي درندگي ' ميان آغوش پر محبت زن ' مثل يك بچه گربه ' رام و آرام بود.

اگرچه ' ببر مفهوم كلمات مهر آميزي را كه زن به زبان آلماني ادا كرده بود ' نمي فهميد ' اما محبت و عشق چيزي نبود كه براي دركش نياز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصي باشد.چرا كه عشق آنقدر عميق است كه در مرز كلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالي است كه از تفاوت نوع و جنس فرا رود.

براي هديه كردن محبت ' يك دل ساده و صميمي كافي است ' تا ازدريچه ي يك نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هديه كند.

محبت آنقدر نافذ است كه تمام فصل سرماي ياس و نا اميدي را در چشم بر هم زدني بهار كند.

عشق يكي از زيباترين معجزه هاي خلقت است كه هر جا رد پا و اثري از آن به جا مانده تفاوتي درخشان و ستودني ' چشم گير است.

محبت همان جادوي بي نظيري است كه روح تشنه و سر گردان بشر را سيراب مي كند و لذتي در عشق ورزيدن هست كه در طلب آن نيست.

بيا بي قيد و شرط  عشق ببخشيم تا از انعكاسش ' كل زندگيمان نور باران و لحظه لحظه ي عمر ' شيرين و ارزشمند گردد.

در كورترين گره ها ' تاريك ترين نقطه ها ' مسدود ترين راه ها '   عشق   بي نظير ترين معجزه ي راه گشاست.

مهم نيست دشوارترين مساله ي پيش روي تو چيست ' ماجراي فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترين قفل ها با كليد عشق و محبت گشودني است.

 پس : معجزه ي عشق را امتحان كن !

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/09 و ساعت 13 |
امروز یه ساله شدم.

یه سال از تاریخ ایجاد این وبلاگ میگذره ،خاطرات باحالی باخودش داشت از حس ژورنالیستی و دردسرهای اون گرفته تا شلوغی پر هیاهو و نشاط آورش و تنهایی های خلوتش.

ولی تو این مدت جدا تک تک نظراتون واسم عزیز بود چه تبریکها چه دعوتها چه تهدیدها و ... همشون برام عزیزه

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/08 و ساعت 10 |

بعضی از چیزها واقعا باور کردنش سخته. اگر چه از دولت نهم هر کاری بر مییاد.باور کنید اگر یک دانمارکی این کارو کرده بود سفارت دانمارک که هیچی دانمارک و به آتش می کشیدن.کلیت ماجرا که برخی از روزنامه های صبح هم به اون اشاره کردن اینکه وزارت آموزش وپرورش برای امتحان معلمان" آموزش ضمن خدمت" سئوال تستی مطرح کرده.خوب تا اینجای کار اشکال نداره نکته اشکا ل دار سطح سوالات طرح شده است که صدای همه حتی مجلس رو در آورده.به چندتا ازسئوال ها توجه کنید.

1-     رسول خدا(ص)از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟

الف)ماهیچه-سردست   ب)ران-سردست   ج)ران-جگر     د)جگروقلوه

2-     کدام یک از خصلت های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟

وقت شناسی- غیرت مردانه   ب)شجاعت وکثرت آمیزش با همسر  ج)وقت شناسی -سخاوت    د)برچیدن غذا از زمین-تند راه رفتن

3-     رسول خدا در چه حالی اصلا دیده نشد؟

الف)درحال مجامعت با زنان  ب)درحال بول وغائط ج)در حال خرید ازبازار د)نوشیدن آب در حال نشسته

4-     موی سر رسول خدا

الف)سیاه بود    ب)سفید بود     ج)جزچند مو بقیه سیاه بود   د)درآخر عمر سفید شد

۵- رسول خدا(ص) در مقايسه خود با حضرت يوسف فرمودند:
الف) من از يوسف زيباترم ب) يوسف از من زيباتر است ج) من از يوسف بانمك‌ترم د) يوسف از من زيباتر ولي من بانمك‌ترم.

۶- رسول خدا(ص) هرگز با... غذا نمي‌خورد.
الف) دو انگشت ب) سه انگشت ج) چهار انگشت د) پنج انگشت
۷- موي سر رسول خدا(ص...)
الف) سياه بود ب) سفيد بود ج) جز چند مو بقيه سياه بود د) در آخر عمر سفيد شد
۸- رنگ ريش پيامبر چگونه بود؟
الف) سراسر سفيد حتي بالا‌ي زنخدان ‌
ب) سراسر سياه حتي بالا‌ي زنخدان
ج) بالا‌ي زنخدان سفيد و بقيه جوگندمي
د) بالا‌ي زنخدان جوگندمي و بقيه سفيد
۹- رسول خدا(ص) به كدام سمت مي‌خوابيد؟
الف) به پشت ب) به سينه ج) به راست د) به چپ
1۰- مهر نبوت در كدام قسمت بدن پيامبر نمايان بود؟
الف) بين شانه‌ها ب) روي صورت
ج) روي پيشاني د) بين سينه‌ها

.

من هنوزم در عجبم زین مردم ....

 

+ نوشته شده توسط مهیار در 85/12/05 و ساعت 14 |