تبليغاتX
GLAD , مقاله ، اجتماعی Hack Id , Love , best ,
راویان اخبارو طوطیان شکر شکن و ....

خلاصه همه دست به دست هم دادن تا ما ۱۴و ۱۵ خرداد رو در بلاد تهران اونم در محل کار بمونیم، آخ که چه دلم خونه، خلاصه موندن همانا و اکمل الاحبائ از جای جای ایران تلیدند که "ای پول دوست"، امروزم؟؟؟

ولی هیشکی نبود بگه آخه بامروتا پولش کجا بود، من بیچاره اگه کار نداشتم از همون جمعه پیدام نبود، القصه یکی از کسائی که زنگ زد دکی میثم خودمون بود که با بابااینا رفته بودن ددر و واسه دل آب کردن من بهم از کالسکه خبر یا همون موبایل خودمون زنگ زدند، آخ که من دلم شد بود عینهو جیگر زلیخا...

اینا رو گفتم که بگم دکی گفته مطلب کم میذاری، مام میگیم دکی میتونیم،

حالا یکی دوتا مطلب چسبوندیم، تا ببینیم کی باز این آفتاب مخ ما طلوع میکنه

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/16 و ساعت 16 |
هر سال همينطور است،بادور شدنو  نزديک شدن ماه رمضان يا محرم مردم از هر فرصتی استفاده می کنند تا جشن های مختلف خود را برگزار کنند و در اين ميان گل سرسبد جشن ها امر خطير ازدواج است...
به هر حال هم عروس و هم داماد عجله خاصی در برگذاری اين مراسم اسطوره ای دارند!
اما نکته مهم اينجاست که اين جشنها ی عروسی به چند صورت امکان برگزاری دارند؟!

1)پارتی بی پارتی!
در اين قسم از عروسی نه ميمانی دعوت می شود و نه اصلا ميهمانی گرفته می شود!
دختر وپسر يا زن وپسر يا دختر و مرد ويا زن و مرد در يک محضر طومار هزار لايه عاقد را امضا می کنند ويک هزارم پول مراسم را وقف جايی خاص می کنند وخلاص و دلشان خوش می شود که کار خير انجام داده اند!
به چنين زوجهايی پيشنهاد می شود اصراری برای اجرای مراسم قبل از ماه رمضان نداشته باشند چون در اين ماه روزه خواری حرام است نه ازدواج!

کارت عروسی : ندارند
ماشين عروس: هر چی کَرَم آژانس محل باشد!

2)جدا پارتی!
اين نوع جشن که شيوع بسياری هم در ايران دارد خود به شا خه های بسياری تقسيم می شود که به بعضی از آنها اشاره می کنيم:

2-1)پيکان پارتی:
در اين قسم از جداپارتی ها زوج جوان يا ميانسال يا سالخورده (!) نزديک ترين چلوکبابی به محل سکونت خود را به عنوان محل برگذاری مراسم انتخاب می کنندو...

2-1-1) قسمت مرد و پسر قاطی:
در اين قسمت ميهمانان گرامی سيبيل به سيبيل نشسته اند و يک نفر به مدت 2 ساعت به مولودی خوانی می پردازد و پس از آن خيل مشتاقان جشن عروسی يک پرس زرشک پلو با مرغ نوش جان می کنندو می روند دم در چلو کبابی منتظر می مانند تا خانمشان تشريف فرما شوندو...
2-1-2)قسمت زن و دختر قاطی:
در همان زمان که در آن قسمت کذا مولودی خوانی می شود، بانوان محترم چنگال روی ميز می کوبند و بعد زرشک پلو با مرغ و ...
دقت داشته باشيد که در اين مراسم ميهمان ها جتما و حتما با پيکان می آيند!
کارت عروسی : به صرف شيرينی و شربت،7-10بعد از ظهر
ماشين عروس: پيکان صفر!

2-2)خيار پارتی!
در اين نوع از جدا پارتی ها اوضاع کمی بهتر است...
يک تالار رزرو شده است و هر کس با هر ماشينی که دلش می خواهد می تواند در اين مراسم شرکت کند!
2-2 -1)قسمت مرد و پسر قاطی:
فاصله سيبيل های ميهمانان گرامی از يکديگر اندکی بيشتر از بخش قبل است و معمولا يک نفر شو من با يک سی دی من برنامه اجرا می کند و آن چند نفری که در پيکان جوانان يکی از بچه ها خودشان را ساخته اند او را با رقص همراهی می کنندو بقيه هم هر سه دقيقه يکبار اون دست قشگه را به افتخار شا دوماد وعروس خانوم ارايه می دهند!البته جا برای انواع و اقسام بحث های سياسی وجود دارد تا زمانيکه موقع اجرای برنامه شعبده بازی شود!
دقت کنيد که حد اقل 10تن مرد جنگی بايد دم در تالار سيگار بکشند و گرنه در جشن دعوا راه می افتد!
2-2-2)قسمت زن و دختر قاطی:
در اين قسمت معمولا يکی از باندهای اکو قرارداده می شود تا بانوان محترم نيز از اجرای شومن و جوکهای زيبايی که همه را با لهجه بومی اجرا می کند مستفيض شوند و در غير اين صورت يک عدد ضبط و پخش دوکاسته جور شومن را می کشد!
سپس دخترهای دم بخت دو فامیل همگی باهم بلند می شوند و باهم می رقصند و برای هم غميش می آيند و عشوه می ريزيند ! بزرگترهای فاميل هم که معلوم است چه می کنند:عروس خوشبخت پسرشان را در جمع عشوه ريزندگان جستجو می کنند!

کارت عروسی : به صرف شيرينی و شام از 8الی 11شب
ماشين عروس: معمولا پرايد يا RD

2-3)سيبيل پارتی!
در اين نوع از جشنهای عروسی بازهم اوضاع بهتر است...منزل يکی از همسايه ها به مدت يک شب تسخير می شود تا مردانه شود و زنانه هم در منزل خودطرف برگزار می شود...
2-3-1)قسمت مردوپسر قاطی:
بااينکه تعداد سيبيل ها بيشتر شده،اما فواصل طوری در نظرگرفته می شود که خدای نکرده سيبيل های ميهمانان به يکديگربرخورد نکند و جرقه بزند!
معمولا يک عدد ارگ در اين قسمت وجود دارد و يک باند اکو(ديگری در زنانه است)...ارگانيست مراسم می زند و می خواند ؛ حتی در آهنگ های مخصوص تانگو!
خوب نمی فهمند ديگر بنده خدا ها دست خودشان که نيست!
در همين اسنا يکی از همين بچه باحال ها يکی از بچه باحال های قوم مقابل را می بيند که مشغول ديد زدن قسمت زن و دخترقاطی است و خلاصه که...
دعوا به همت ريش سفيدهای دوخاندان به پايان رسيده است ولی اثری از داماد نيست!
مطرح نيست،چيزهای مهمتر از داماد بسيار است؛يا به عبارت ديگر: حالا شام شام...شام شام شام شام...
باقلا پلو هم هست زرشک پلو هم هست هر کی زودتر رفت...نه...هرکی...اصلا به ما چه که کی چی می خوره!

2-3-2)قسمت زن ودختر قاطی:
در اين قسمت همه با هم خوشند حتی زمان شنيده شدن آهنگهای مخصوص تانگو!
حتی روحشان هم از قدرت نمايی بچه باحال های فاميل هايشان خبردار نمی شود!
واما جناب شاخ شمشاد،شاه داماد هم از اول تا آخر مراسم در اين قسمت تشريف دارند!!
ظاهرا ايشان اين يک شب را المحرم الکل النسوان الفاميل اعم المحرم و الغير المحرم يا به زبان فارسی خواجه حرمسرا تشريف دارند و برای استثنا و با کمی تخفيف اين يک شب را مجاز است که هرچه که می تواند، ديدبزند که از فردای آن شب هرچه ديدنی باشد ديگر دردسترس نمی باشد!
واما اصل مطلب:مطمئن باشيد شام اين ور با آن ور هيچ فرقی نمی کند!
به خاطر داشته باشيد که در چنين ژانری از جشن های ازدواج، پس از پايان مراسم
حتما و حتما 60دستگاه اتوموبيل سواری واحيانا يک يا دو دستگاه مينی بوس مملو از خيل مشتاقان،بوق زنان به دنبال ماشين عروس راه می افتند و در يکی از بزرگراه های شهر توقف می کنند و بچه باحال های فاميل در وسط بزرگراه به رقص و پايکوبی می پردازند! خدا آن روز را نياورد که اين خيل مشتاقان هوس کنند در صفوف به هم پيوسته کردی برقصند!
کارت عروسی:به صرف شيرينی و شام از 8الی 12شب
ماشين عروس:پژو405

3)قاطی پارتی:
اين ژانر از جشن ها هم همچنان باترس و لرز برگذار می شود و انگار نه انگار که...

3-1)پارتی:
حتما بزرگتر ها يه چيزی می دونن که می گن حرومه ديگه...چرا هی اصرار می کنيد؟!

3-2)گاردن پارتی:
اينطور که ما شنيديم در اين قسم از قاطی پارتی ها فاميلهای عروس و داماد دور هم جمع می شوند و دسته جمعی دريک باغ درخت می کارند!

3-3)پول پارتی(استخرپارتی):
چی...چی چی پارتی؟ صدا خوب نمی ياد! الو...الو...قطع و وصل می شه...الو...!

3-4)کی پارتی(کليدپارتی،سوئيچ پارتی):
والا ما که تاحالا نرفتيم و دوست هم نداريم که بريم؛شما هم اگر رفتين،صداش رو در نيارين براتون حرف در ميارن! همش نريد بهتره، چندان بوی مطبوعی نداره!!!!

نتجه گيری:دل خوش سيری چند؟؟؟

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/16 و ساعت 16 |
شب شده پر ستاره

چشمک بزن دوباره

بیا باهم ........

اگه گفتین مشبه و مشبه به کدو مه؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/15 و ساعت 17 |
و چه قدر تلخ است ؛ جریانی که تا پیش از فوت امام، جرات سخن گفتن هم نداشت و به تعبیر امام قدرت اداره یک نانوایی را هم نداشت...امروز میداندار شده... ,جالب است که تئوریسن این جریان ، نام موسسه خویش (راه حق) را پس از فوت امام (ره) به موسسه  امام خمینی (ره) تغییر داد، حال آن که همه می دانند رییس این موسسه تا پیش از فوت امام ، به دستور امام حقه کوچکترین دخالتی در مسائل مملکتی نداشته .... از عجایب روز گار است ....

امام رفت

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/14 و ساعت 17 |
عمر به پدر گفت:
علي بيعت كن.
پدر گفت:
ـ اگر نكنم چه مي‌شود؟
عمر به پدر، به برادر و وصي پيامبر، به جان پيامبر گفت:
ــ گردنت را مي‌زنم.
پدر گردنش را برافراشت و گفت:
ــ در اينصورت بندة خدا و برادر پيامبر خدا را كشته‌اي.
عمر گفت:
ــ بندة خدا آري اما برادر پيامبر نه.
پدر تا اين حد وقاحت را تصور نمي‌كرد، پرسيد:
ــ يعني انكار مي‌كني كه پيامبر بين من و خودش، صيغة برادري جاري كرد؟
عمر گفت و ابوبكر هم:
ــ انكار مي‌كنيم، بيعت كن.
پدر گفت:
ــ بيعت نمي‌كنم. من در سقيفه نبودم اما استدلال شما در آنجا اين بود كه شما از انصار به پيامبر نزديك‌تر بوده‌ايد، پس خلافت از آن شماست. من بر مبناي همين استدلالتان به شما مي‌گويم كه خلافت حق من است، هيچكس به پيامبر نزديكتر از من نبوده و نيست. اگر از خدا مي‌ترسيد، انصاف دهيد.
هيچكدام حرفي براي گفتن نداشتند.
اما عمر گفت:
ــ رهايت نمي‌كنيم تا بيعت كني.
پدر رو به عمر كرد و گفت:
ــ گره خلافت را براي ابوبكر محكم مي‌كني تا او فردا آن را براي تو باز كند. از اين پستان بدوش تا سهم شير خودت را ببري.
بخدا كه اگر با شما غاصبان نيرنگ‌باز بيعت كنم.
تو وقتي به هوش آمدي از فضه پرسيدي:
ــ علي كجاست؟
فضه گفت كه او را به مسجد بردند.
من نمي‌دانم تو با كدام توان به سوي مسجد دويدي و وقتي علي را در چنگال دشمنان ديدي و شمشير را بالاي سرش فرياد كشيدي:
ــ اي ابوبكر! اگر دست از سر پسر عمويم برنداري، سرم را برهنه مي‌كنم، گريبان چاك مي‌زنم و همه‌تان را نفرين مي‌كنم. به خدا نه من از ناقة صالح كم ارج‌ترم و نه كودكانم كم‌قدرتر.
همه وحشت كردند، اي واي اگر تو نفرين مي‌كردي! اي كاش تو نفرين مي‌كردي.
پدر به سلمان گفت:
ــ برو و دختر رسول الله را درياب. اگر او نفرين كند ...
سلمان شتابان به نزد تو آمد و عرض كرد:
ــ اي دختر پيامبر! خشم نگيريد. نفرين نكنيد. خدا پدرتان را براي رحمت مبعوث كرد ...
تو فرياد زدي:
ــ علي را، خليفة به حق پيامبر را دارند مي‌كشند...
اگر چه موقت، دست از سر علي برداشتند و رهايش كردند. و تو تا پدر را به خانه نياوردي، نيامدي. ولي چه آمدني، روح و جسمت غرق جراحت بود.
و من نمي‌دانم كدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.
تو از علي، خسته‌تر، علي از تو خسته‌تر. تو از علي مظلوم‌تر، علي از تو مظلوم‌تر.
هر دو به خانه آمديد اما چه آمدني.
تو چون كشتي شكسته، پهلو گرفتي.
و پدر درست مثل چوپاني كه گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم‌آلوده، حسرت‌زده و در عين حال خشمگين خود را به خانه انداخت.
قبول كن كه غم عاشورا هر چه باشد، به اين سنگيني نيست.
پدر به هنگام تغسيل، روي تو را خواهد ديد و بازوي تو را و پهلوي تو را.
و پدر را از اين پس هزار عاشورا است.
+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/13 و ساعت 14 |
الهام دیگه بدجوری واسه پرزیدنت تنگ شده و از زمانی که وزیر شده تا حالا کم پیش رئیس جمهور رفته ولی بخشی از نامه های عاشقانه اش بعد وزارت رو ببینید:

من رييس‌جمهور را بسيار دوست دارم
.... و دوست‌داشتن هم گناه نيست
من محمود را دوست دارم و فاطی را
و دلم تنگ مي‌شود
محمود! دلم تنگه، دلم واسه ات خیلی تنگه
و دلتنگي‌ام را نمي‌توانم پنهان كنم
چون ديگر دكتر را كمتر مي‌بينم
و راه دل، از ديگر مسيرها جداست.
مثل مسیر انقلاب که از مسیر آزادی جداست

و ملت ما در راهپيمايي 22 بهمن، در ۱۲ فروردین در ... يك گام بلند بردارد
قرار بود این گام به قله های اتمی برسد
و قرار بود سمفونی هسته ای خوانده شود
و 22 هزار تن بگویند
انرژی هسته ای ، بسته ای بسته ای
اما فعلا اکبرآقا سفارش زرشک پلوی هسته ای داده است
و قرار است برو بچه ها به جای مروارید، از مسکو خاویار بیاورد، تازه میخوان برن عراق

همه که میگن میریم عتبات عالیات ولی آمریکا هم میخواد بیاد
من دلم برایش تنگ می شود
فاطمه دلش برایش تنگ می شود
من می گویم: فاطی! دیگر هاله نور را هر روز نمی بینم
و فاطی می گوید: و دیگر معجزه هزاره سوم را هر روز نمی بینی
و ما گریه می کنیم.
من و فاطی، من و قاطی!

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/05 و ساعت 10 |
یه سلمونی دقیقا جلو در خونمون داره که طبق معمول از برادران شمالی می باشد. من هر بار میرم کلی تحویل میگیره، انگار یکی و پیدا کرده واسش دردو دل می کنه از مامورای شهرداری گرفته تا انتخابات ریاست جمهوری تو لوکزامبورگ.

اینا یه آشنایی با محمود سرتراش، و اما نکته کار اینجاست کارش که تموم میشه ۲ حالت داره یا آینه میاره تا پشتتو ببینی و یا نمی یاره:: اگه آورد تقریبا خیالم راحت میشه اما اگه نیاود :: ۲ حالت پیش می آد :: یا چیزی نمیگه که بازم خیالم راحت تره ویا :: میگه (البته با لهجه غلیظ):: موهندس بورو خونه یه دوش بگیر اگه جاییش ایراد داشت بیا

اون لحظه انگار کل دنیا رو سرم خراب میشه و تقریبا مطمئن میشم یک حرکت انتهاری رو کله ام کرده.

الانم دقیقا کله لم حس کلم رو داره

+ نوشته شده توسط مهیار در 86/03/01 و ساعت 17 |